slogged through
از میان خسته عبور کرد
slogged away
با خستگی دور شد
slogged on
با خستگی ادامه داد
slogged out
از پا در آمد
slogged along
با خستگی پیش رفت
slogged back
با خستگی بازگشت
slogged ahead
با خستگی به جلو رفت
slogged through mud
در میان گل و لای خسته عبور کرد
slogged in rain
در باران با خستگی پیش رفت
slogged all day
در تمام روز با خستگی پیش رفت
she slogged through the muddy field to reach the other side.
او برای رسیدن به طرف دیگر، از میان زمین گلآلود به سختی عبور کرد.
he slogged away at his homework all night.
او تمام شب به سختی مشغول انجام تکالیفش شد.
after weeks of preparation, they finally slogged through the project.
پس از هفتهها آمادگی، آنها بالاخره پروژه را به سختی به پایان رساندند.
she slogged through the heavy traffic to get to work on time.
او برای رسیدن به موقع به سر کار، از میان ترافیک سنگین به سختی عبور کرد.
they slogged through the long meeting, eager to finish.
آنها با اشتیاق برای پایان دادن به آن، از میان جلسه طولانی به سختی عبور کردند.
he slogged through the winter snow to reach the cabin.
او برای رسیدن به کلبه، از میان برف زمستانی به سختی عبور کرد.
despite feeling tired, she slogged through her workout.
با وجود احساس خستگی، او تمرین خود را با سختی به پایان رساند.
they slogged through the details of the contract before signing.
آنها قبل از امضای قرارداد، جزئیات آن را با سختی بررسی کردند.
he slogged through the book, determined to finish it.
او با عزمی راسخ، کتاب را با سختی به پایان رساند.
she slogged through the paperwork to get the job done.
او برای انجام کار، مدارک را با سختی انجام داد.
slogged through
از میان خسته عبور کرد
slogged away
با خستگی دور شد
slogged on
با خستگی ادامه داد
slogged out
از پا در آمد
slogged along
با خستگی پیش رفت
slogged back
با خستگی بازگشت
slogged ahead
با خستگی به جلو رفت
slogged through mud
در میان گل و لای خسته عبور کرد
slogged in rain
در باران با خستگی پیش رفت
slogged all day
در تمام روز با خستگی پیش رفت
she slogged through the muddy field to reach the other side.
او برای رسیدن به طرف دیگر، از میان زمین گلآلود به سختی عبور کرد.
he slogged away at his homework all night.
او تمام شب به سختی مشغول انجام تکالیفش شد.
after weeks of preparation, they finally slogged through the project.
پس از هفتهها آمادگی، آنها بالاخره پروژه را به سختی به پایان رساندند.
she slogged through the heavy traffic to get to work on time.
او برای رسیدن به موقع به سر کار، از میان ترافیک سنگین به سختی عبور کرد.
they slogged through the long meeting, eager to finish.
آنها با اشتیاق برای پایان دادن به آن، از میان جلسه طولانی به سختی عبور کردند.
he slogged through the winter snow to reach the cabin.
او برای رسیدن به کلبه، از میان برف زمستانی به سختی عبور کرد.
despite feeling tired, she slogged through her workout.
با وجود احساس خستگی، او تمرین خود را با سختی به پایان رساند.
they slogged through the details of the contract before signing.
آنها قبل از امضای قرارداد، جزئیات آن را با سختی بررسی کردند.
he slogged through the book, determined to finish it.
او با عزمی راسخ، کتاب را با سختی به پایان رساند.
she slogged through the paperwork to get the job done.
او برای انجام کار، مدارک را با سختی انجام داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید