trudged through
با سختی گذشت
trudged along
با سختی پیش رفت
trudged back
با سختی بازگشت
trudged onward
با سختی به سمت جلو رفت
trudged uphill
با سختی به سمت بالا رفت
trudged home
با سختی به خانه بازگشت
trudged tirelessly
بدون خستگی گذشت
trudged forward
با سختی به جلو رفت
the hikers trudged through the dense forest, exhausted after hours of climbing.
پیاده روی کنندگان با خستگی پس از ساعاتی صعود در جنگل چگال، پیش می رفتند.
he trudged up the steep hill, carrying a heavy backpack.
او به سمت کوه تند شیبی پیاده می رفت و یک چتر سنگین را حمل می کرد.
after a long day at work, she trudged home, eager for a hot shower.
پس از یک روز طولانی کار، او به خانه پیاده می رفت و انتظار یک دوش گرم را داشت.
the children trudged through the snow, building a snowman.
کودکان از روی برف پیاده می رفتند و یک انسان برفی می ساختند.
they trudged along the muddy path, their boots sinking with each step.
آنها از مسیر لای لای پیاده می رفتند و چپراهایشان با هر گام فرو می رفتند.
despite the rain, the team trudged onward, determined to finish the race.
با وجود باران، تیم پیش می رفت و قصد داشت رقابت را به پایان برساند.
the old man trudged slowly to the mailbox, leaning on his cane.
آقا سالمن با کمک دوچرخه ای به صندوق پستی پیاده می رفت.
the weary traveler trudged across the desert, searching for water.
سیاحت کننده خسته از روی صحرا پیاده می رفت و در جستجوی آب بود.
she trudged through the airport, pulling her suitcase behind her.
او در فرودگاه پیاده می رفت و چرخه ای خود را پشت خود کشید.
the soldiers trudged through the battlefield, surveying the damage.
سربازان از روی میدان جنگ پیاده می رفتند و آسیب ها را بررسی می کردند.
he trudged to the meeting, dreading the difficult conversation ahead.
او به جلسه پیاده می رفت و از گفتگوی دشواری که در انتظارش بود، نگران بود.
trudged through
با سختی گذشت
trudged along
با سختی پیش رفت
trudged back
با سختی بازگشت
trudged onward
با سختی به سمت جلو رفت
trudged uphill
با سختی به سمت بالا رفت
trudged home
با سختی به خانه بازگشت
trudged tirelessly
بدون خستگی گذشت
trudged forward
با سختی به جلو رفت
the hikers trudged through the dense forest, exhausted after hours of climbing.
پیاده روی کنندگان با خستگی پس از ساعاتی صعود در جنگل چگال، پیش می رفتند.
he trudged up the steep hill, carrying a heavy backpack.
او به سمت کوه تند شیبی پیاده می رفت و یک چتر سنگین را حمل می کرد.
after a long day at work, she trudged home, eager for a hot shower.
پس از یک روز طولانی کار، او به خانه پیاده می رفت و انتظار یک دوش گرم را داشت.
the children trudged through the snow, building a snowman.
کودکان از روی برف پیاده می رفتند و یک انسان برفی می ساختند.
they trudged along the muddy path, their boots sinking with each step.
آنها از مسیر لای لای پیاده می رفتند و چپراهایشان با هر گام فرو می رفتند.
despite the rain, the team trudged onward, determined to finish the race.
با وجود باران، تیم پیش می رفت و قصد داشت رقابت را به پایان برساند.
the old man trudged slowly to the mailbox, leaning on his cane.
آقا سالمن با کمک دوچرخه ای به صندوق پستی پیاده می رفت.
the weary traveler trudged across the desert, searching for water.
سیاحت کننده خسته از روی صحرا پیاده می رفت و در جستجوی آب بود.
she trudged through the airport, pulling her suitcase behind her.
او در فرودگاه پیاده می رفت و چرخه ای خود را پشت خود کشید.
the soldiers trudged through the battlefield, surveying the damage.
سربازان از روی میدان جنگ پیاده می رفتند و آسیب ها را بررسی می کردند.
he trudged to the meeting, dreading the difficult conversation ahead.
او به جلسه پیاده می رفت و از گفتگوی دشواری که در انتظارش بود، نگران بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید