pig slop
غذای خوک
kitchen slop
غذاهای اضافی آشپزخانه
slop bucket
سطل آشغال
sloping at an angle of 33° to the horizontal.
با زاویه 33 درجه نسبت به افق شیب دارد.
the eastern slopes of the mountain.
شیبهای شرقی کوه
the garden sloped down to a stream.
باغ به سمت یک جریان شیب داشت.
The road sloped gently to the sea.
جاده به آرامی به سمت دریا شیب داشت.
slop up great tablespoonfuls of cereal
غلات را با قاشقهای بزرگ جمع کنید.
sloped down the trail.
در امتداد مسیر به پایین شیب داشت.
sloped the path down the bank.
مسیر را به سمت حاشیه به پایین شیب داد.
The floor slopes badly here.
کف در اینجا به شدت شیب دارد.
a slop bucket full of scraps of food
یک سطل آشغال پر از تکه های غذا
the tea was ambrosia after the slop I'd been suffering.
بعد از غذای بیکیفیت که میکشیدم، چای مانند خدایان بود.
a sloping stone coping oversailing a gutter.
سنگنمای شیبدار سنگی که از یک ناودان بیرون زده است.
the landward slopes receive the full force of the wind.
شیبهای به سمت خشکی، تمام نیروی باد را دریافت میکنند.
the shoulder of the hill sloped down.
شانه تپه به سمت پایین شیب داشت.
Poole sloped his shoulders.
پۇل شانههای خود را خم کرد.
I had seen Don sloping about the beach.
من دون را در حال قدم زدن در ساحل دیده بودم.
The land slopes to the sea by a gradual descent.
زمین به تدریج به سمت دریا شیب دارد.
The hill slopes steeply down to the town.
تپه به طور تند و شیبدار به سمت شهر میرود.
The garden sloped gently downward to the river.
باغ به آرامی به سمت پایین به سمت رودخانه شیب داشت.
The railroad slopes up slightly at this point.
راهآهن در این نقطه کمی شیب دارد.
pig slop
غذای خوک
kitchen slop
غذاهای اضافی آشپزخانه
slop bucket
سطل آشغال
sloping at an angle of 33° to the horizontal.
با زاویه 33 درجه نسبت به افق شیب دارد.
the eastern slopes of the mountain.
شیبهای شرقی کوه
the garden sloped down to a stream.
باغ به سمت یک جریان شیب داشت.
The road sloped gently to the sea.
جاده به آرامی به سمت دریا شیب داشت.
slop up great tablespoonfuls of cereal
غلات را با قاشقهای بزرگ جمع کنید.
sloped down the trail.
در امتداد مسیر به پایین شیب داشت.
sloped the path down the bank.
مسیر را به سمت حاشیه به پایین شیب داد.
The floor slopes badly here.
کف در اینجا به شدت شیب دارد.
a slop bucket full of scraps of food
یک سطل آشغال پر از تکه های غذا
the tea was ambrosia after the slop I'd been suffering.
بعد از غذای بیکیفیت که میکشیدم، چای مانند خدایان بود.
a sloping stone coping oversailing a gutter.
سنگنمای شیبدار سنگی که از یک ناودان بیرون زده است.
the landward slopes receive the full force of the wind.
شیبهای به سمت خشکی، تمام نیروی باد را دریافت میکنند.
the shoulder of the hill sloped down.
شانه تپه به سمت پایین شیب داشت.
Poole sloped his shoulders.
پۇل شانههای خود را خم کرد.
I had seen Don sloping about the beach.
من دون را در حال قدم زدن در ساحل دیده بودم.
The land slopes to the sea by a gradual descent.
زمین به تدریج به سمت دریا شیب دارد.
The hill slopes steeply down to the town.
تپه به طور تند و شیبدار به سمت شهر میرود.
The garden sloped gently downward to the river.
باغ به آرامی به سمت پایین به سمت رودخانه شیب داشت.
The railroad slopes up slightly at this point.
راهآهن در این نقطه کمی شیب دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید