smack

[ایالات متحده]/smæk/
[بریتانیا]/smæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. با دست باز ضربه زدن; n. صدای بلندی که با ضربه زدن به چیزی ایجاد می‌شود; adv. به طور مستقیم، به طور دقیق، با قدرت.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردsmacks
جمعsmacks
زمان گذشتهsmacked
صفت یا فعل حال استمراریsmacking
قسمت سوم فعلsmacked

جملات نمونه

a smack in the chops.

ضربه ای به چانه

run smack into sth.

به طور ناگهانی با چیزی برخورد کنید.

There it was, smack in the middle of the room.

آنجا بود، درست در وسط اتاق.

The car ran smack into a wall.

ماشین با سرعت به دیوار برخورد کرد.

a resounding smack across the face.

ضربه گوش‌خلاقی بزرگ به صورت.

the tea smacked strongly of tannin.

چای به شدت بوی تانین می داد.

I hear the smack of collusion between them.

من صدای برخورد و تبانی بین آنها را می‌شنوم.

She gave him a smack on the face.

او به صورتش ضربه زد.

My name is smacker...

اسم من سمکر است...

fell smack on her head.

به طور مستقیم روی سرش افتاد.

stood smack-dab in the middle of the freeway.

صاف وسط بزرگراه ایستاده بود.

the spicy smack of curry sauce;

طعم تند سس کاری;

He smacked the naughty child.

او به کودک بد ضربه زد.

He hit me smack in the face.

او درست به صورتم ضربه زد.

She smacked a child's bottom.

او به باسن یک کودک ضربه زد.

if some dude smacked me, I'd smack him back.

اگر کسی به من حمله می‌کرد، من هم به او پاسخ می‌دادم.

she gave Mark a smack across the face.

او به صورت مارک ضربه زد.

I ran smack into the back of a parked truck.

من با سرعت به عقب یک کامیون پارک شده برخورد کردم.

our mother's house was smack in the middle of the city.

خانه مادر بزرگ ما درست در وسط شهر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید