smudges

[ایالات متحده]/ˈsmʌdʒɪz/
[بریتانیا]/ˈsmʌdʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (جمع smudge) علامت‌ها یا لکه‌هایی که ناشی از پخش شدن هستند؛ لکه‌ها یا نقاط روی یک تصویر

عبارات و ترکیب‌ها

remove smudges

حذف لکه‌ها

clean smudges

پاک کردن لکه‌ها

smudges appear

لکه‌ها ظاهر می‌شوند

fix smudges

رفع لکه‌ها

smudges on paper

لکه‌های روی کاغذ

smudges on glass

لکه‌های روی شیشه

smudges on canvas

لکه‌های روی بوم نقاشی

avoid smudges

اجتناب از لکه‌ها

smudges everywhere

لکه‌ها همه جا

smudges from ink

لکه‌های جوهر

جملات نمونه

there are smudges on the window that need to be cleaned.

لکه‌هایی روی شیشه وجود دارد که نیاز به تمیز کردن دارد.

the artist used charcoal, which left smudges on the paper.

هنرمند از زغال استفاده کرد که باعث ایجاد لکه‌هایی روی کاغذ شد.

she noticed smudges of ink on her fingers after writing.

او متوجه لکه‌های جوهر روی انگشتانش بعد از نوشتن شد.

the child left smudges of chocolate all over the table.

کودک لکه‌های شکلات را همه جا روی میز گذاشت.

he tried to wipe away the smudges on his glasses.

او سعی کرد لکه‌ها را از روی عینک خود پاک کند.

the photographer had to edit out the smudges in the photo.

عکاس مجبور شد لکه‌ها را از عکس حذف کند.

there were smudges of dirt on her new shoes.

لکه‌های خاک روی کفش‌های جدیدش وجود داشت.

he noticed smudges on the wall where the paint had dripped.

او متوجه لکه‌هایی روی دیوار شد که جایی که رنگ چکه کرده بود.

she carefully cleaned the smudges off the painting.

او با دقت لکه‌ها را از روی نقاشی پاک کرد.

smudges of lipstick were left on the coffee cup.

لکه‌های رژ لب روی فنجان قهوه باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید