snapshot

[ایالات متحده]/'snæpʃɒt/
[بریتانیا]/'snæpʃɑt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ضبط سریع (از یک تصویر)
Word Forms
جمعsnapshots

عبارات و ترکیب‌ها

take a snapshot

گرفتن عکس

digital snapshot

عکس دیجیتال

جملات نمونه

I took a snapshot of the beautiful sunset.

من از غروب خورشید زیبا یک عکس فوری گرفتم.

She captured a snapshot of her friends laughing.

او از دوستانش که می‌خندیدند، یک عکس فوری گرفت.

The photographer took a snapshot of the city skyline.

عکاس از خط افق شهر یک عکس فوری گرفت.

He keeps a snapshot of his family in his wallet.

او یک عکس فوری از خانواده‌اش در کیف پول خود نگه می‌دارد.

The snapshot showed a candid moment between the couple.

عکس فوری یک لحظه صمیمانه بین زوج را نشان داد.

The snapshot captured the essence of the bustling market.

عکس فوری اصل بازار پرجنب‌وجوش را به تصویر کشید.

She loves taking snapshots of nature during her hikes.

او عاشق گرفتن عکس فوری از طبیعت در طول پیاده‌روی‌های خود است.

The snapshot of the family reunion brought back fond memories.

عکس فوری از دیدار مجدد خانواده خاطرات خوشی را زنده کرد.

The snapshot of the newborn baby was shared with friends and family.

عکس فوری از نوزاد تازه متولد شده با دوستان و خانواده به اشتراک گذاشته شد.

He always carries a camera to capture snapshots of interesting moments.

او همیشه یک دوربین با خود حمل می‌کند تا از لحظات جالب عکس فوری بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید