snarled

[ایالات متحده]/snɑːld/
[بریتانیا]/snɑrld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (سگ) پارس کردن، زوزه کشیدن؛ (انسان) غریدن، تند صحبت کردن؛ درهم پیچیدن؛ گیج کردن؛ غریدن
adj. درهم پیچیده، گیج شده

عبارات و ترکیب‌ها

snarled traffic

ترافیک سنگین

snarled debate

بحث تند

snarled argument

بحث و جدل تند

snarled response

پاسخ تند

snarled voice

صدای تند

snarled emotions

احساسات تند

snarled traffic jam

ترافیک سنگین و متراکم

snarled remarks

اظهارات تند

snarled words

کلمات تند

snarled situation

وضعیت وخیم

جملات نمونه

the dog snarled at the intruder.

سگ به مزاحم غر زد.

she snarled in frustration when she lost the game.

او از سر ناامیدی وقتی بازی را باخت، غر زد.

the engine snarled to life after a few tries.

موتور بعد از چند تلاش به کار افتاد.

he snarled a warning to stay away.

او به عنوان هشدار به او گفت که دور بماند.

the cat snarled as the dog approached.

گربه وقتی سگ نزدیک شد، غر زد.

she snarled her displeasure at the rude comment.

او نارضایتی خود را از نظر بی ادبانه نشان داد.

the crowd snarled at the slow service.

مردم نسبت به سرویس کند، اعتراض کردند.

the wolf snarled as it defended its territory.

گرگ در حالی که قلمرو خود را دفاع می‌کرد، غر زد.

he snarled back when insulted.

وقتی مورد توهین قرار گرفت، او هم با غر زدن پاسخ داد.

the car's tires snarled against the pavement.

لاستیک‌های ماشین در برابر آسفالت غر زدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید