snidely remarked
به طور بدبختانه گفت
snidely comments
به طور بدبختانه نظر میدهد
snidely said
به طور بدبختانه گفت
snidely replied
به طور بدبختانه پاسخ داد
snidely joked
به طور بدبختانه جوک گفت
snidely laughed
به طور بدبختانه خنده داد
snidely sneering
به طور بدبختانه خندهدار بود
snidely mocking
به طور بدبختانه مسخره میکند
he snidely remarked that the “expert” had finally arrived.
او با نظری خیانتکار گفت که " متخصص " در نهایت رسیده است.
she snidely observed that my “quick fix” had broken everything.
او با نظری خیانتکار گفت که " راهحل سریع " من هر چیز را خراب کرده است.
the critic snidely noted that the film tried too hard to be deep.
评论家以一种讽刺的口吻指出这部电影试图显得太深刻了。
he snidely suggested i should read the instructions next time.
او با نظری خیانتکار پیشنهاد داد که من بار بعد دستورالعملها را بخوانم.
with a snidely raised eyebrow, she asked if i was finished bragging.
با یک نگاه خیانتکار، او پرسید آیا از تندروی خود پایان دادهام.
they snidely laughed at the idea that the plan would work.
آنها با نظری خیانتکار به این فکر خندهاند که این برنامه کار خواهد کرد.
he snidely commented on my “impressive” punctuality as i walked in late.
او با نظری خیانتکار درباره " حضور مناسب " من نظر داد، در حالی که من دیر آمدم.
she snidely dismissed his apology as too little, too late.
او با نظری خیانتکار عذرخواهی او را به عنوان ناکافی و دیر رسیده رد کرد.
the manager snidely pointed out that deadlines are not “suggestions.”
مدیر با نظری خیانتکار اشاره کرد که مهلتها " پیشنهاد " نیستند.
he snidely questioned whether i had actually checked the numbers.
او با نظری خیانتکار پرسید آیا من واقعاً اعداد را بررسی کردهام.
she snidely said, “of course,” as if the answer should be obvious.
او با نظری خیانتکار گفت: " البته "، به نظر میرسد پاسخ واضح باشد.
the host snidely introduced the guest as a “self-made genius.”
میزبان با نظری خیانتکار مهمان را به عنوان یک " نابغه خود ساخته " معرفی کرد.
snidely remarked
به طور بدبختانه گفت
snidely comments
به طور بدبختانه نظر میدهد
snidely said
به طور بدبختانه گفت
snidely replied
به طور بدبختانه پاسخ داد
snidely joked
به طور بدبختانه جوک گفت
snidely laughed
به طور بدبختانه خنده داد
snidely sneering
به طور بدبختانه خندهدار بود
snidely mocking
به طور بدبختانه مسخره میکند
he snidely remarked that the “expert” had finally arrived.
او با نظری خیانتکار گفت که " متخصص " در نهایت رسیده است.
she snidely observed that my “quick fix” had broken everything.
او با نظری خیانتکار گفت که " راهحل سریع " من هر چیز را خراب کرده است.
the critic snidely noted that the film tried too hard to be deep.
评论家以一种讽刺的口吻指出这部电影试图显得太深刻了。
he snidely suggested i should read the instructions next time.
او با نظری خیانتکار پیشنهاد داد که من بار بعد دستورالعملها را بخوانم.
with a snidely raised eyebrow, she asked if i was finished bragging.
با یک نگاه خیانتکار، او پرسید آیا از تندروی خود پایان دادهام.
they snidely laughed at the idea that the plan would work.
آنها با نظری خیانتکار به این فکر خندهاند که این برنامه کار خواهد کرد.
he snidely commented on my “impressive” punctuality as i walked in late.
او با نظری خیانتکار درباره " حضور مناسب " من نظر داد، در حالی که من دیر آمدم.
she snidely dismissed his apology as too little, too late.
او با نظری خیانتکار عذرخواهی او را به عنوان ناکافی و دیر رسیده رد کرد.
the manager snidely pointed out that deadlines are not “suggestions.”
مدیر با نظری خیانتکار اشاره کرد که مهلتها " پیشنهاد " نیستند.
he snidely questioned whether i had actually checked the numbers.
او با نظری خیانتکار پرسید آیا من واقعاً اعداد را بررسی کردهام.
she snidely said, “of course,” as if the answer should be obvious.
او با نظری خیانتکار گفت: " البته "، به نظر میرسد پاسخ واضح باشد.
the host snidely introduced the guest as a “self-made genius.”
میزبان با نظری خیانتکار مهمان را به عنوان یک " نابغه خود ساخته " معرفی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید