snowboarding

[ایالات متحده]/ˈsnəʊbɔːdɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsnoʊbɔːrdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل استفاده از اسنوبورد
n. ورزش سوار شدن بر اسنوبورد در تپه‌های پوشیده از برف
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

snowboarding gear

تجهیزات اسکی روی برف

snowboarding lessons

جلسات آموزشی اسکی روی برف

snowboarding trip

سفر اسکی روی برف

snowboarding competition

مسابقه اسکی روی برف

snowboarding season

فصل اسکی روی برف

snowboarding skills

مهارت‌های اسکی روی برف

snowboarding park

پارک اسکی روی برف

snowboarding events

رویدادهای اسکی روی برف

snowboarding safety

ایمنی اسکی روی برف

snowboarding community

جامعه اسکی روی برف

جملات نمونه

snowboarding is an exciting winter sport.

اسکی روی برف یک ورزش زمستانی هیجان انگیز است.

i love snowboarding with my friends every weekend.

من عاشق اسکی روی برف با دوستانم در هر آخر هفته هستم.

she took lessons to improve her snowboarding skills.

او برای بهبود مهارت های اسکی روی برف خود درس گرفت.

snowboarding requires balance and coordination.

اسکی روی برف نیاز به تعادل و هماهنگی دارد.

the snowboarding competition was thrilling to watch.

رقابت اسکی روی برف تماشای هیجان انگیزی بود.

he bought new equipment for snowboarding this season.

او این فصل برای اسکی روی برف تجهیزات جدید خرید.

snowboarding can be challenging for beginners.

اسکی روی برف می تواند برای مبتدیان چالش برانگیز باشد.

they planned a snowboarding trip to the mountains.

آنها یک سفر اسکی روی برف به کوه ها برنامه ریزی کردند.

wearing a helmet is important while snowboarding.

استفاده از کلاه ایمنی هنگام اسکی روی برف مهم است.

snowboarding offers a great adrenaline rush.

اسکی روی برف یک آدرنالین عالی ارائه می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید