slope

[ایالات متحده]/sləʊp/
[بریتانیا]/sloʊp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تمایل; نرخ شیب; یک شیب
vi. تمایل داشتن; فرار کردن
vt. به دوش کشیدن; تمایل دادن
Word Forms
قسمت سوم فعلsloped
صفت یا فعل حال استمراریsloping
شکل سوم شخص مفردslopes
جمعslopes
زمان گذشتهsloped

عبارات و ترکیب‌ها

steep slope

شیب تند

gentle slope

شیب ملایم

hillside slope

شیب تپه

climb the slope

بالا رفتن از شیب

slope stability

پایداری شیب

rock slope

شیب سنگ

slope protection

حفاظت از شیب

side slope

شیب کناری

slope angle

زاویه شیب

north slope

شیب شمالی

slope failure

ریزش زمین

northern slope

شیب شمالی

at the slope

در شیب

continental slope

شیب قاره‌ای

longitudinal slope

شیب طولی

slope efficiency

راندمان شیب

slippery slope

شیب خطرناک

slope toe

کف شیب

abrupt slope

شیب تند

upstream slope

شیب بالادست

unstable slope

شیب ناپایدار

back slope

شیب پشتی

جملات نمونه

a slope of unbuilt land.

شیب زمینی ساخته نشده

a bloomy sunlit slope.

شیبی پر گل و آفتابی

The orchard is on the northward slope of the hill.

باغات در دامنه شمالی تپه قرار دارند.

We live on the westward slope of the hill.

ما در دامنه غربی تپه زندگی می کنیم.

the eastern slopes of the mountain.

شیب‌های شرقی کوه

the garden sloped down to a stream.

باغ به سمت یک جریان شیب داشت.

The road sloped gently to the sea.

جاده به آرامی به سمت دریا شیب داشت.

a mountain slope speckled with houses

شیب کوهستانی با خانه های پراکنده

sloped down the trail.

در امتداد مسیر به سمت پایین شیب داشت.

sloped the path down the bank.

مسیر را در امتداد حاشیه به سمت پایین شیب داد.

He ran up the slope to the top of the hill.

او برای رسیدن به بالای تپه از شیب بالا رفت.

The floor slopes badly here.

کف در اینجا به شدت شیب دارد.

the structure at an abrupt slope or an acclivity

ساختار در شیب یا شیب تند ناگهانی

2.The horizontal and vertical displacement at solar slope side are all more than ubac slope side;

۲. جابجایی افقی و عمودی در سمت شیب خورشیدی همگی بیشتر از سمت شیب اوپاک است;

He slithered helplessly down the slope.

او به طرز ناتوانی در سرازیری سر می‌خورد.

I eased down the slope with care.

من با احتیاط از شیب به آرامی پایین رفتم.

the exposure is perfect—a gentle slope to the south-west.

قرار گرفتن در معرض عالی است - یک شیب ملایم به سمت جنوب غربی.

the landward slopes receive the full force of the wind.

شیب‌های به سمت خشکی، تمام نیروی باد را دریافت می‌کنند.

she scrabbled at the grassy slope, desperate for purchase.

او در حالی که برای گرفتن ناامیدانه تلاش می کرد، در دامنه علفی خراشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید