snowfall

[ایالات متحده]/'snəʊfɔːl/
[بریتانیا]/'snofɔl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار برف که می‌بارد؛ بارش برف
Word Forms
جمعsnowfalls

عبارات و ترکیب‌ها

heavy snowfall

باران برف سنگین

light snowfall

باران برف سبک

fresh snowfall

بارش برف تازه

driving in snowfall

رانندگی در برف

جملات نمونه

the average snowfall is 7.5 m a year.

متوسط بارش برف 7.5 متر در سال است.

Three inches of snowfall had fallen.

سه اینچ بارش برف روی داده بود.

We had a light snowfall last night.

دیشب بارش برف سبکی داشتیم.

heavy snowfalls made travel absolutely impossible.

بارش برف شدید سفر را کاملاً غیرممکن کرد.

We have had incessant snowfall since yesterday afternoon.

ما از دیروز بعد از ظهر شاهد بارش برف بی‌وقفه بوده‌ایم.

Snowfall averages out in this part of the country at twenty inches a year.

بارش برف در این قسمت کشور به طور متوسط در سال بیست اینچ است.

The weather station warned of severe snowfalls ahead.

ایستگاه هواشناسی از بارش برف شدید در آینده هشدار داد.

Without the piercing chilliness of the snowfall,where comes the fragrant whiff of the plum blossoms.

بدون سرمای نافذ برف، عطر خوش طعم گل ها از کجا می‌آید؟

the snowfall seemed to have chased all birds, animals, and men indoors.

به نظر می‌رسید بارش برف تمام پرندگان، حیوانات و مردان را به داخل خانه رانده است.

Roger Gauthier, a hydrologist with the U.S.Army Corps of Engineers said even heavy snowfall in January and February may not be enough to replenish the water lost.

راجر گوتیر، یک هیدروشناس از ارتش ایالات متحده آمریکا، گفت حتی بارش برف سنگین در ژانویه و فوریه ممکن است برای جبران آب از دست رفته کافی نباشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید