snuggle up
عشق کردن
snuggle in bed
در رختخواب عشق کردن
Claudia snuggled against him.
کلودیا کنار او چسبید.
He snuggled down and went to sleep.
او در خود فرو رفت و به خواب رفت.
She snuggled up to him on the sofa.
او در حالی که روی مبل کنارش نشست، به او چسبید.
The child snuggled up to its mother.
کودک به مادرش چسبید.
The child snuggled into its mother's arms.
کودک در آغوش مادرش چسبید.
We snuggle up to each other interdependently,
ما به طور متقابل به یکدیگر نزدیک میشویم.
snuggled happily under the covers.
به طور خوشحال زیر پتوها پنهان شدند.
I’d love to snuggle up in bed right now!
من دوست دارم همین الان در رختخوابم چسبیده باشم!
She slipped her arm through his and snuggled close.
او دستش را دور بازویش انداخت و نزدیک او چسبید.
She snuggled into him and closed her eyes.
او به او چسبید و چشمانش را بست.
;We snuggle up to each other interdependently, ;
;ما به طور متقابل به یکدیگر نزدیک میشویم;;
The eggshells crackled, and the turkey babies fluttered and cheeped and snuggled against me.
پوست تخم مرغ ترک خورد و جوجه های گوشت در پرواز و جیک جیک و در کنار من پنهان شدند.
When it is gently lovable, a yeanling snuggles up to likely in yours bosom, acts like a spoiled brat to you, plays together with you.
وقتی به آرامی دوستداشتنی است، یک بره به احتمال زیاد در آغوش شما پناه میگیرد، مانند یک بچه گمشده با شما رفتار میکند، با شما بازی میکند.
snuggle up
عشق کردن
snuggle in bed
در رختخواب عشق کردن
Claudia snuggled against him.
کلودیا کنار او چسبید.
He snuggled down and went to sleep.
او در خود فرو رفت و به خواب رفت.
She snuggled up to him on the sofa.
او در حالی که روی مبل کنارش نشست، به او چسبید.
The child snuggled up to its mother.
کودک به مادرش چسبید.
The child snuggled into its mother's arms.
کودک در آغوش مادرش چسبید.
We snuggle up to each other interdependently,
ما به طور متقابل به یکدیگر نزدیک میشویم.
snuggled happily under the covers.
به طور خوشحال زیر پتوها پنهان شدند.
I’d love to snuggle up in bed right now!
من دوست دارم همین الان در رختخوابم چسبیده باشم!
She slipped her arm through his and snuggled close.
او دستش را دور بازویش انداخت و نزدیک او چسبید.
She snuggled into him and closed her eyes.
او به او چسبید و چشمانش را بست.
;We snuggle up to each other interdependently, ;
;ما به طور متقابل به یکدیگر نزدیک میشویم;;
The eggshells crackled, and the turkey babies fluttered and cheeped and snuggled against me.
پوست تخم مرغ ترک خورد و جوجه های گوشت در پرواز و جیک جیک و در کنار من پنهان شدند.
When it is gently lovable, a yeanling snuggles up to likely in yours bosom, acts like a spoiled brat to you, plays together with you.
وقتی به آرامی دوستداشتنی است، یک بره به احتمال زیاد در آغوش شما پناه میگیرد، مانند یک بچه گمشده با شما رفتار میکند، با شما بازی میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید