the bread sat soggily in the rain-soaked cardboard box.
نخود در کارتنی که از آب باران مرطوب شده بود، خیس و خمیده نشسته بود.
the sponge felt soggily heavy when i picked it up.
وقتی آن را برداشتم، نخود به طور خیسی سنگین به نظر میرسید.
the cookies had gone soggily soft from the humidity.
کوکیها به دلیل رطوبت به طور خیسی نرم شده بودند.
the towel hung soggily from the damp rack.
دستکش از روی ریشک خیس به طور خیسی آویزان بود.
the cereal had turned soggily mushy in the milk.
گردو در شیر به طور خیسی چرب شده بود.
the leaves lay soggily on the wet ground.
برگها روی زمین خیس به طور خیسی قرار داشتند.
the paper bag collapsed soggily when it got wet.
کیف کاغذی وقتی خیس شد، به طور خیسی فرو ریخت.
the blanket draped soggily over the chair.
پتو به طور خیسی روی صندلی پرچم زده بود.
the mashed potatoes looked soggily unappetizing.
پریکتهای خمیری به طور خیسی غذایی جذاب به نظر نمیرسیدند.
the soil felt soggily compacted after the storm.
پس از باران، خاک به طور خیسی فشرده به نظر میرسید.
the tissues lay soggily crumpled in the trash.
کاغذهای جذبکننده در زباله به طور خیسی خمیده و پراکنده بودند.
the french fries had gone soggily cold and limp.
پریکتهای فرانسوی به طور خیسی سرد و نرم شده بودند.
the bread sat soggily in the rain-soaked cardboard box.
نخود در کارتنی که از آب باران مرطوب شده بود، خیس و خمیده نشسته بود.
the sponge felt soggily heavy when i picked it up.
وقتی آن را برداشتم، نخود به طور خیسی سنگین به نظر میرسید.
the cookies had gone soggily soft from the humidity.
کوکیها به دلیل رطوبت به طور خیسی نرم شده بودند.
the towel hung soggily from the damp rack.
دستکش از روی ریشک خیس به طور خیسی آویزان بود.
the cereal had turned soggily mushy in the milk.
گردو در شیر به طور خیسی چرب شده بود.
the leaves lay soggily on the wet ground.
برگها روی زمین خیس به طور خیسی قرار داشتند.
the paper bag collapsed soggily when it got wet.
کیف کاغذی وقتی خیس شد، به طور خیسی فرو ریخت.
the blanket draped soggily over the chair.
پتو به طور خیسی روی صندلی پرچم زده بود.
the mashed potatoes looked soggily unappetizing.
پریکتهای خمیری به طور خیسی غذایی جذاب به نظر نمیرسیدند.
the soil felt soggily compacted after the storm.
پس از باران، خاک به طور خیسی فشرده به نظر میرسید.
the tissues lay soggily crumpled in the trash.
کاغذهای جذبکننده در زباله به طور خیسی خمیده و پراکنده بودند.
the french fries had gone soggily cold and limp.
پریکتهای فرانسوی به طور خیسی سرد و نرم شده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید