sorcery

[ایالات متحده]/ˈsɔːsəri/
[بریتانیا]/ˈsɔːrsəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استفاده از جادو یا جادوگری برای ایجاد اثرات مرموز.
Word Forms
جمعsorceries

جملات نمونه

At that time most people believed in sorcery and witchcraft.

در آن زمان بیشتر مردم به شعبده‌بازی و جادوگری اعتقاد داشتند.

Demolish, absorb a blood clan can use the improbity black sorcery to curse the person of the destiny lead toward misery.

تخریب، جذب یک قبیله خونریزی می‌تواند از جادوی سیاه غیرقابل پیش‌بینی برای نفرین کردن شخص سرنوشت که به سمت بدبختی هدایت می‌شود استفاده کند.

She was accused of practicing sorcery.

او به اتهام انجام شعبده‌بازی متهم شد.

Legends tell of powerful sorcery in the ancient kingdom.

افسانه‌ها از شعبده‌بازی قدرتمند در پادشاهی باستانی صحبت می‌کنند.

The sorcery of the witch was feared by the villagers.

شعبده‌بازی جادوگر توسط اهالی روستا ترسیده بود.

He delved into the dark arts of sorcery.

او در هنر تاریک شعبده‌بازی غوطه‌ور شد.

The sorcery book contained powerful spells.

کتاب شعبده‌بازی شامل طلسم‌های قدرتمندی بود.

The sorcery of illusionists mesmerized the audience.

شعبده‌بازی شعبده‌بازان تماشاگران را مسحور کرد.

Ancient civilizations believed in the power of sorcery.

تمدن‌های باستانی به قدرت شعبده‌بازی اعتقاد داشتند.

The sorcery of the evil wizard caused chaos in the kingdom.

شعبده‌بازی جادوگر خبیث باعث هرج و مرج در پادشاهی شد.

She studied the ancient art of sorcery under a master wizard.

او هنر باستانی شعبده‌بازی را زیر نظر یک جادوگر استاد مطالعه کرد.

The sorcery used in the ritual was both mystical and powerful.

شعبده‌بازی مورد استفاده در آیین همزمان اسرارآمیز و قدرتمند بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید