sordidness

[ایالات متحده]/ˈsɔːdɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈsɔrdɪdnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت کثیف یا آلوده بودن؛ کیفیت ناپسند یا پست بودن از نظر اخلاقی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sordidness revealed

افشای زشت‌کاری

sordidness exposed

بر ملا شدن زشت‌کاری

sordidness thrives

زشت‌کاری رونق می‌گیرد

sordidness prevails

زشت‌کاری غلبه می‌کند

sordidness and vice

زشت‌کاری و فساد

sordidness in society

زشت‌کاری در جامعه

sordidness of life

زشت‌کاری زندگی

sordidness laid bare

زشت‌کاری آشکار شده

sordidness unchecked

زشت‌کاری کنترل نشده

جملات نمونه

his sordidness was evident in the way he treated others.

فضیحت بودن او در نحوه رفتار او با دیگران آشکار بود.

she couldn't ignore the sordidness of the situation any longer.

دیگر نمی‌توانست فضاحت آن وضعیت را نادیده بگیرد.

the sordidness of the past haunted him every day.

فضاحت گذشته هر روز او را آزار می‌داد.

they were shocked by the sordidness revealed in the investigation.

آنها از فضاحتی که در جریان تحقیقات فاش شد، شوکه شدند.

in literature, sordidness often symbolizes moral decay.

در ادبیات، فضاحت اغلب نمادی از فساد اخلاقی است.

the sordidness of his actions led to his downfall.

فضاحت اعمالش باعث سقوط او شد.

she was tired of the sordidness that surrounded her life.

او از فضاحتی که زندگی‌اش را احاطه کرده بود خسته شده بود.

the sordidness of the crime shocked the entire community.

فضاحت جنایت کل جامعه را شوکه کرد.

he wrote about the sordidness of urban life in his novel.

او در رمان خود درباره فضاحت زندگی شهری نوشت.

they decided to expose the sordidness hidden behind the facade.

آنها تصمیم گرفتند فضاحتی که پشت نمای ظاهری پنهان شده بود را افشا کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید