soul-searching

[ایالات متحده]/[ˈsəʊl ˈsɜːtʃɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈsoʊl ˈsɜːrtʃɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دوره فکر عمیق و جدی، به ویژه درباره زندگی یا اقدامات فرد؛ عمل فکر عمیق درباره ارزش‌ها و باورهای فرد.
v. فکر عمیق و جدی درباره زندگی یا اقدامات فرد کردن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

soul-searching journey

سفر جستجوی روح

doing soul-searching

جستجوی روح کردن

deep soul-searching

جستجوی روح عمیق

after soul-searching

پس از جستجوی روح

soul-searching process

فرآیند جستجوی روح

engaged in soul-searching

درگیر جستجوی روح

intense soul-searching

جستجوی روح شدید

period of soul-searching

دوره جستجوی روح

embarking on soul-searching

شروع به جستجوی روح

serious soul-searching

جستجوی روح جدی

جملات نمونه

after the project failure, she engaged in some serious soul-searching.

پس از شکست پروژه، او در یک فکری عمیق و جدی به دنبال جستجوی روحی بود.

he underwent a period of intense soul-searching following his divorce.

او پس از طلاقش در یک دوره از جستجوی روحی شدید دست و پا گذاشت.

the retreat provided a space for deep soul-searching and reflection.

این فراغت فضایی برای جستجوی روحی عمیق و تأمل فراهم کرد.

the experience prompted a period of soul-searching about his career path.

این تجربه او را به یک دوره از جستجوی روحی در مورد مسیر شغلی خود ترغیب کرد.

the artist's work often reflects a period of soul-searching and exploration.

کار هنرمند اغلب یک دوره از جستجوی روحی و کشف را منعکس می‌کند.

the company leadership initiated a company-wide soul-searching exercise.

راهبرد شرکت یک تمرین جستجوی روحی در سراسر شرکت را آغاز کرد.

it was a time of soul-searching and trying to understand what went wrong.

این یک زمان جستجوی روحی و تلاش برای درک اینکه چه اشتباهی رخ داد بود.

the novel explores themes of identity and soul-searching in a modern world.

این رمان موضوعات هویت و جستجوی روحی در دنیای مدرن را بررسی می‌کند.

she needed some time for soul-searching before making a final decision.

او قبل از اتخاذ یک تصمیم نهایی، زمانی برای جستجوی روحی نیاز داشت.

his soul-searching led him to a new appreciation for his family.

جستجوی روحی او او را به ارزشیابی جدیدی نسبت به خانواده‌اش منجر کرد.

the crisis forced him into a period of painful soul-searching.

این بحران او را به یک دوره از جستجوی روحی دردناک مجبور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید