southwardly

[ایالات متحده]/ˈsaʊθwədli/
[بریتانیا]/ˈsaʊθwərdli/

ترجمه

adv. به سمت جنوب; از جنوب
adj. مربوط به جنوب; منشا گرفته از جنوب

عبارات و ترکیب‌ها

southwardly direction

جهت جنوבי

southwardly movement

حرکت به سمت جنوب

southwardly flow

جریان به سمت جنوب

southwardly trend

روند به سمت جنوب

southwardly journey

سفر به سمت جنوب

southwardly route

مسیر به سمت جنوب

southwardly path

راه به سمت جنوب

southwardly shift

تغییر به سمت جنوب

southwardly expansion

گسترش به سمت جنوب

southwardly migration

مهاجرت به سمت جنوب

جملات نمونه

the birds flew southwardly for the winter.

پرندگان برای زمستان به سمت جنوب پرواز کردند.

we decided to travel southwardly to escape the cold.

ما تصمیم گرفتیم برای فرار از سرما به سمت جنوب سفر کنیم.

the river flows southwardly through the valley.

رودخانه از طریق دره به سمت جنوب جریان دارد.

they moved southwardly in search of better opportunities.

آنها به دنبال فرصت‌های بهتر به سمت جنوب حرکت کردند.

the temperature dropped as we headed southwardly.

همانطور که به سمت جنوب حرکت کردیم، دما کاهش یافت.

he pointed southwardly to indicate the direction.

او برای نشان دادن جهت به سمت جنوب اشاره کرد.

the train travels southwardly every morning.

قطار هر روز صبح به سمت جنوب حرکت می‌کند.

they set sail southwardly to explore new lands.

آنها برای کشف سرزمین‌های جدید به سمت جنوب حرکت کردند.

as we drove southwardly, the scenery changed dramatically.

همانطور که به سمت جنوب رانندگی می‌کردیم، مناظر به طور چشمگیری تغییر کردند.

the storm moved southwardly, affecting many coastal towns.

طوفان به سمت جنوب حرکت کرد و بسیاری از شهرهای ساحلی را تحت تأثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید