southwardly direction
جهت جنوבי
southwardly movement
حرکت به سمت جنوب
southwardly flow
جریان به سمت جنوب
southwardly trend
روند به سمت جنوب
southwardly journey
سفر به سمت جنوب
southwardly route
مسیر به سمت جنوب
southwardly path
راه به سمت جنوب
southwardly shift
تغییر به سمت جنوب
southwardly expansion
گسترش به سمت جنوب
southwardly migration
مهاجرت به سمت جنوب
the birds flew southwardly for the winter.
پرندگان برای زمستان به سمت جنوب پرواز کردند.
we decided to travel southwardly to escape the cold.
ما تصمیم گرفتیم برای فرار از سرما به سمت جنوب سفر کنیم.
the river flows southwardly through the valley.
رودخانه از طریق دره به سمت جنوب جریان دارد.
they moved southwardly in search of better opportunities.
آنها به دنبال فرصتهای بهتر به سمت جنوب حرکت کردند.
the temperature dropped as we headed southwardly.
همانطور که به سمت جنوب حرکت کردیم، دما کاهش یافت.
he pointed southwardly to indicate the direction.
او برای نشان دادن جهت به سمت جنوب اشاره کرد.
the train travels southwardly every morning.
قطار هر روز صبح به سمت جنوب حرکت میکند.
they set sail southwardly to explore new lands.
آنها برای کشف سرزمینهای جدید به سمت جنوب حرکت کردند.
as we drove southwardly, the scenery changed dramatically.
همانطور که به سمت جنوب رانندگی میکردیم، مناظر به طور چشمگیری تغییر کردند.
the storm moved southwardly, affecting many coastal towns.
طوفان به سمت جنوب حرکت کرد و بسیاری از شهرهای ساحلی را تحت تأثیر قرار داد.
southwardly direction
جهت جنوבי
southwardly movement
حرکت به سمت جنوب
southwardly flow
جریان به سمت جنوب
southwardly trend
روند به سمت جنوب
southwardly journey
سفر به سمت جنوب
southwardly route
مسیر به سمت جنوب
southwardly path
راه به سمت جنوب
southwardly shift
تغییر به سمت جنوب
southwardly expansion
گسترش به سمت جنوب
southwardly migration
مهاجرت به سمت جنوب
the birds flew southwardly for the winter.
پرندگان برای زمستان به سمت جنوب پرواز کردند.
we decided to travel southwardly to escape the cold.
ما تصمیم گرفتیم برای فرار از سرما به سمت جنوب سفر کنیم.
the river flows southwardly through the valley.
رودخانه از طریق دره به سمت جنوب جریان دارد.
they moved southwardly in search of better opportunities.
آنها به دنبال فرصتهای بهتر به سمت جنوب حرکت کردند.
the temperature dropped as we headed southwardly.
همانطور که به سمت جنوب حرکت کردیم، دما کاهش یافت.
he pointed southwardly to indicate the direction.
او برای نشان دادن جهت به سمت جنوب اشاره کرد.
the train travels southwardly every morning.
قطار هر روز صبح به سمت جنوب حرکت میکند.
they set sail southwardly to explore new lands.
آنها برای کشف سرزمینهای جدید به سمت جنوب حرکت کردند.
as we drove southwardly, the scenery changed dramatically.
همانطور که به سمت جنوب رانندگی میکردیم، مناظر به طور چشمگیری تغییر کردند.
the storm moved southwardly, affecting many coastal towns.
طوفان به سمت جنوب حرکت کرد و بسیاری از شهرهای ساحلی را تحت تأثیر قرار داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید