northwardly bound
به سمت شمال در حرکت
northwardly inclined
به سمت شمال گرایش داشته
northwardly journey
سفر به سمت شمال
northwardly movement
حرکت به سمت شمال
northwardly route
مسیر به سمت شمال
northwardly direction
جهت به سمت شمال
northwardly trend
روند به سمت شمال
northwardly shift
تغییر به سمت شمال
northwardly expansion
گسترش به سمت شمال
northwardly flow
جریان به سمت شمال
the birds flew northwardly as winter approached.
پرندگان با نزدیک شدن زمستان به سمت شمال پرواز کردند.
the river flows northwardly through the valley.
رودخانه از طریق دره به سمت شمال جریان دارد.
they decided to travel northwardly to escape the heat.
آنها تصمیم گرفتند برای فرار از گرما به سمت شمال سفر کنند.
the hikers moved northwardly along the trail.
گردشگران در امتداد مسیر به سمت شمال حرکت کردند.
the storm is moving northwardly, bringing heavy rain.
طوفان به سمت شمال در حرکت است و باران شدید به همراه دارد.
northwardly winds are expected to cool the area.
پیش بینی می شود بادهای شمالی منطقه را خنک کنند.
he pointed northwardly to show where the mountains were.
او به سمت شمال اشاره کرد تا نشان دهد کوه ها کجا هستند.
the migration patterns show animals moving northwardly.
الگوهای مهاجرت نشان می دهد حیوانات به سمت شمال در حرکت هستند.
she looked northwardly, hoping to see the northern lights.
او به سمت شمال نگاه کرد و امیدوار بود شفق قطبی را ببیند.
the train travels northwardly, connecting major cities.
قطار به سمت شمال حرکت می کند و شهرهای بزرگ را به هم متصل می کند.
northwardly bound
به سمت شمال در حرکت
northwardly inclined
به سمت شمال گرایش داشته
northwardly journey
سفر به سمت شمال
northwardly movement
حرکت به سمت شمال
northwardly route
مسیر به سمت شمال
northwardly direction
جهت به سمت شمال
northwardly trend
روند به سمت شمال
northwardly shift
تغییر به سمت شمال
northwardly expansion
گسترش به سمت شمال
northwardly flow
جریان به سمت شمال
the birds flew northwardly as winter approached.
پرندگان با نزدیک شدن زمستان به سمت شمال پرواز کردند.
the river flows northwardly through the valley.
رودخانه از طریق دره به سمت شمال جریان دارد.
they decided to travel northwardly to escape the heat.
آنها تصمیم گرفتند برای فرار از گرما به سمت شمال سفر کنند.
the hikers moved northwardly along the trail.
گردشگران در امتداد مسیر به سمت شمال حرکت کردند.
the storm is moving northwardly, bringing heavy rain.
طوفان به سمت شمال در حرکت است و باران شدید به همراه دارد.
northwardly winds are expected to cool the area.
پیش بینی می شود بادهای شمالی منطقه را خنک کنند.
he pointed northwardly to show where the mountains were.
او به سمت شمال اشاره کرد تا نشان دهد کوه ها کجا هستند.
the migration patterns show animals moving northwardly.
الگوهای مهاجرت نشان می دهد حیوانات به سمت شمال در حرکت هستند.
she looked northwardly, hoping to see the northern lights.
او به سمت شمال نگاه کرد و امیدوار بود شفق قطبی را ببیند.
the train travels northwardly, connecting major cities.
قطار به سمت شمال حرکت می کند و شهرهای بزرگ را به هم متصل می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید