northwardly

[ایالات متحده]/ˈnɔːθwədli/
[بریتانیا]/ˈnɔrθwərdli/

ترجمه

adv. به سمتی به سوی شمال
adj. مربوط به یا ناشی از شمال

عبارات و ترکیب‌ها

northwardly bound

به سمت شمال در حرکت

northwardly inclined

به سمت شمال گرایش داشته

northwardly journey

سفر به سمت شمال

northwardly movement

حرکت به سمت شمال

northwardly route

مسیر به سمت شمال

northwardly direction

جهت به سمت شمال

northwardly trend

روند به سمت شمال

northwardly shift

تغییر به سمت شمال

northwardly expansion

گسترش به سمت شمال

northwardly flow

جریان به سمت شمال

جملات نمونه

the birds flew northwardly as winter approached.

پرندگان با نزدیک شدن زمستان به سمت شمال پرواز کردند.

the river flows northwardly through the valley.

رودخانه از طریق دره به سمت شمال جریان دارد.

they decided to travel northwardly to escape the heat.

آنها تصمیم گرفتند برای فرار از گرما به سمت شمال سفر کنند.

the hikers moved northwardly along the trail.

گردشگران در امتداد مسیر به سمت شمال حرکت کردند.

the storm is moving northwardly, bringing heavy rain.

طوفان به سمت شمال در حرکت است و باران شدید به همراه دارد.

northwardly winds are expected to cool the area.

پیش بینی می شود بادهای شمالی منطقه را خنک کنند.

he pointed northwardly to show where the mountains were.

او به سمت شمال اشاره کرد تا نشان دهد کوه ها کجا هستند.

the migration patterns show animals moving northwardly.

الگوهای مهاجرت نشان می دهد حیوانات به سمت شمال در حرکت هستند.

she looked northwardly, hoping to see the northern lights.

او به سمت شمال نگاه کرد و امیدوار بود شفق قطبی را ببیند.

the train travels northwardly, connecting major cities.

قطار به سمت شمال حرکت می کند و شهرهای بزرگ را به هم متصل می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید