spotlighted

[ایالات متحده]/ˈspɒtlaɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈspɑːtˌlaɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با نورافکن روشن کردن؛ چیزی را بارز کردن یا توجه عمومی را جلب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

spotlighted event

رویداد برجسته

spotlighted issue

مشکل برجسته

spotlighted talent

استعداد برجسته

spotlighted project

پروژه برجسته

spotlighted moment

لحظه برجسته

spotlighted topic

موضوع برجسته

spotlighted performance

اجای برجسته

spotlighted figure

شخصیت برجسته

spotlighted story

داستان برجسته

spotlighted achievement

دستاوردهای برجسته

جملات نمونه

the project was spotlighted during the conference.

پروژه در طول کنفرانس مورد توجه قرار گرفت.

her achievements were spotlighted in the latest magazine.

دستاوردهای او در آخرین مجله مورد توجه قرار گرفت.

the documentary spotlighted the issues of climate change.

مستند به مسائل تغییرات آب و هوایی پرداخت.

the artist was spotlighted in the gallery's new exhibition.

هنرمند در نمایشگاه جدید گالری مورد توجه قرار گرفت.

the report spotlighted the need for better education.

گزارش بر نیاز به آموزش بهتر تأکید کرد.

her talent was spotlighted at the talent show.

استعداد او در مسابقه استعدادها مورد توجه قرار گرفت.

the campaign spotlighted local businesses struggling during the pandemic.

کمپین بر کسب و کارهای محلی که در طول همه‌گیری با مشکل مواجه بودند، تأکید کرد.

the film spotlighted the struggles of the underprivileged.

فیلم به مشکلات افراد کم‌برخوردار پرداخت.

the study spotlighted the importance of mental health.

مطالعه بر اهمیت سلامت روان تأکید کرد.

the event spotlighted young innovators in technology.

این رویداد بر نوآوران جوان در فناوری تأکید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید