spoused

[ایالات متحده]/[spaʊzd]/
[بریتانیا]/[spaʊzd]/

ترجمه

v. ازدواج کردن؛ با زن گرفتن؛ با یک زن ازدواج کردن؛ (بازگو) با چیزی ترکیب یا ادغام شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

spoused to her

اُزَوَجَ شَدَهَ

already spoused

در حال حاضر اُزَوَجَ شَدَهَ

spoused and happy

اُزَوَجَ شَدَهَ و خوشحال

being spoused

در حال اُزَوَجَ شَدَن

spoused last year

پَسَ از سَال گذشَتَ اُزَوَجَ شَدَهَ

they spoused

اُزَوَجَ شَدَند

spoused briefly

به طور موقت اُزَوَجَ شَدَهَ

spoused once

یک بار اُزَوَجَ شَدَهَ

spoused quickly

سریع اُزَوَجَ شَدَهَ

spoused previously

قبل از این اُزَوَجَ شَدَهَ

جملات نمونه

she has been happily spoused to him for over twenty years.

او به طور خوشحالانه به او ازدواج کرده است به مدت بیش از دو دهه.

they were spoused in a small ceremony at their home.

آنها در یک مراسم کوچک در خانه‌شان ازدواج کردند.

after a long courtship, they finally got spoused.

پس از یک عشاقانگی طولانی، آنها در نهایت ازدواج کردند.

the couple celebrated their anniversary of being spoused.

این زوج جشن عروسی خود را جشن گرفتند.

he was spoused to a talented musician.

او با یک موسیقی‌دان ماهر ازدواج کرد.

the church was beautifully decorated for the spoused couple.

کلیسایی برای زوج ازدواج شده زیبا تزیین شده بود.

they decided to renew their vows after being spoused for ten years.

پس از ده سال ازدواج، آنها تصمیم گرفتند پیمان خود را تجدید کنند.

the wedding invitation announced their spousal union.

دعوت‌نامه عروسی اتحاد ازدواجی آنها را اعلام کرد.

being spoused brought them immense joy and companionship.

ازدواج آنها را با خوشحالی و همراهی بزرگی همراهی کرد.

the elderly couple had been spoused for seventy years.

این زوج پیر در طول هفتاد سال ازدواج بودند.

she felt complete after being spoused to her soulmate.

او پس از ازدواج با عاشق‌سرمایه‌اش احساس کاملی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید