energy spurts
تلاشهای انرژی
growth spurts
دشوارهای رشد
sudden spurts
تلاشهای ناگهانی
short spurts
تلاشهای کوتاه
spurt activity
فعالیت تلاشی
spurt performance
عملکرد تلاشی
spurt intervals
فاصلههای تلاشی
spurt efforts
تلاشهای تلاشی
spurt phases
فازهای تلاشی
spurt growth
رشد تلاشی
the athlete ran in spurts during the race.
دوچرخهسوار در طول مسابقه به صورت متناوب و با سرعت بالا میدوید.
water spurts from the fountain every hour.
هر ساعت از فوارهها آب به صورت متناوب فوران میکند.
she spoke in spurts, trying to catch her breath.
او با مکث و به صورت متناوب صحبت کرد و سعی کرد نفسی تازه کند.
his creativity comes in spurts, especially under pressure.
خلاقیت او به صورت متناوب و ناگهانی بروز میکند، به خصوص تحت فشار.
the engine started with a few spurts before running smoothly.
موتور با چند فوران شروع به کار کرد قبل از اینکه به طور روان کار کند.
she experienced spurts of energy throughout the day.
او در طول روز، افزایش ناگهانی انرژی را تجربه کرد.
the child laughed in spurts, finding everything funny.
کودک با خنده های متناوب و ناگهانی، همه چیز را خنده دار می یافت.
he painted the canvas in spurts of inspiration.
او با الهاماتی ناگهانی و متناوب، بوم نقاشی را رنگ آمیزی کرد.
the volcano erupted in spurts, creating a stunning display.
آتشفشان به صورت متناوب فوران کرد و صحنه ای خیره کننده ایجاد کرد.
she wrote her novel in spurts, often late at night.
او رمان خود را به صورت متناوب و ناگهانی نوشت، اغلب در اواخر شب.
energy spurts
تلاشهای انرژی
growth spurts
دشوارهای رشد
sudden spurts
تلاشهای ناگهانی
short spurts
تلاشهای کوتاه
spurt activity
فعالیت تلاشی
spurt performance
عملکرد تلاشی
spurt intervals
فاصلههای تلاشی
spurt efforts
تلاشهای تلاشی
spurt phases
فازهای تلاشی
spurt growth
رشد تلاشی
the athlete ran in spurts during the race.
دوچرخهسوار در طول مسابقه به صورت متناوب و با سرعت بالا میدوید.
water spurts from the fountain every hour.
هر ساعت از فوارهها آب به صورت متناوب فوران میکند.
she spoke in spurts, trying to catch her breath.
او با مکث و به صورت متناوب صحبت کرد و سعی کرد نفسی تازه کند.
his creativity comes in spurts, especially under pressure.
خلاقیت او به صورت متناوب و ناگهانی بروز میکند، به خصوص تحت فشار.
the engine started with a few spurts before running smoothly.
موتور با چند فوران شروع به کار کرد قبل از اینکه به طور روان کار کند.
she experienced spurts of energy throughout the day.
او در طول روز، افزایش ناگهانی انرژی را تجربه کرد.
the child laughed in spurts, finding everything funny.
کودک با خنده های متناوب و ناگهانی، همه چیز را خنده دار می یافت.
he painted the canvas in spurts of inspiration.
او با الهاماتی ناگهانی و متناوب، بوم نقاشی را رنگ آمیزی کرد.
the volcano erupted in spurts, creating a stunning display.
آتشفشان به صورت متناوب فوران کرد و صحنه ای خیره کننده ایجاد کرد.
she wrote her novel in spurts, often late at night.
او رمان خود را به صورت متناوب و ناگهانی نوشت، اغلب در اواخر شب.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید