spyglass

[ایالات متحده]/ˈspaɪɡlæs/
[بریتانیا]/ˈspaɪˌɡlæs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تلسکوپ کوچک
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

spyglass view

دید شکاری

spyglass lens

لنز شکاری

spyglass telescope

تلسکوپ شکاری

spyglass optics

اپتیک شکاری

spyglass sight

دید شکاری

spyglass navigation

ناوبری با شکاری

spyglass observation

مشاهده با شکاری

spyglass range

برد شکاری

spyglass focus

تمرکز شکاری

spyglass adventure

ماجراجویی با شکاری

جملات نمونه

the sailor used a spyglass to spot land on the horizon.

ملوان از یک دوربین شکاری برای پیدا کردن خشکی در افق استفاده کرد.

she peered through the spyglass to observe the distant ship.

او از طریق دوربین شکاری به کشتی دوردست نگاه کرد.

with a spyglass in hand, he searched for the missing treasure.

با یک دوربین شکاری در دست، او به دنبال گنج گمشده بود.

the explorer carried a spyglass to navigate the open seas.

کاوشگر یک دوربین شکاری برای پیمایش در دریاهای آزاد حمل کرد.

using a spyglass, the captain could see the approaching storm.

با استفاده از یک دوربین شکاری، کاپیتان می‌توانست طوفان قریب‌الوقوع را ببیند.

the children took turns looking through the spyglass at the birds.

کودکان نوبت‌نوبت از طریق دوربین شکاری به پرندگان نگاه کردند.

he adjusted the focus on the spyglass to get a clearer view.

او تمرکز را روی دوربین شکاری تنظیم کرد تا دید واضح‌تری داشته باشد.

during the hike, she brought a spyglass to watch wildlife.

در طول پیاده‌روی، او یک دوربین شکاری برای تماشای حیات وحش با خود برد.

the spyglass revealed details of the distant mountain range.

دوربین شکاری جزئیاتی از رشته کوه های دوردست را نشان داد.

he found an old spyglass in the attic and decided to clean it.

او یک دوربین شکاری قدیمی در زیرزمین پیدا کرد و تصمیم گرفت آن را تمیز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید