stalemated

[ایالات متحده]/ˈsteɪl.meɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈsteɪlˌmeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی مشارکتی stalemate
n. وضعیتی که در آن هیچ پیشرفتی نمی‌تواند حاصل شود؛ بن‌بست

عبارات و ترکیب‌ها

stalemated situation

وضعیت بن‌بست

stalemated negotiations

مذاکرات بن‌بست

stalemated conflict

درگیری بن‌بست

stalemated game

بازی بن‌بست

stalemated process

فرآیند بن‌بست

stalemated position

موقعیت بن‌بست

stalemated debate

بحث بن‌بست

stalemated strategy

استراتژی بن‌بست

stalemated efforts

تلاش‌های بن‌بست

stalemated discussions

بحث و گفتگوهای بن‌بست

جملات نمونه

the negotiations have stalemated, leaving both sides frustrated.

مذاکرات به بن‌بست رسیده و باعث ناامیدی هر دو طرف شده است.

the chess game stalemated after several hours of play.

بازی شطرنج پس از چندین ساعت بازی به تساوی رسید.

efforts to resolve the conflict have stalemated for months.

تلاش‌ها برای حل منازعه برای ماه‌ها به بن‌بست رسیده است.

the project stalemated due to lack of funding.

به دلیل کمبود بودجه، پروژه به بن‌بست رسید.

the discussions stalemated, and no progress was made.

بحث‌ها به بن‌بست رسیدند و هیچ پیشرفتی حاصل نشد.

stalemated negotiations can lead to increased tensions.

مذاکرات به بن‌بست رسیده می‌تواند منجر به افزایش تنش‌ها شود.

the team stalemated in their efforts to win the championship.

تیم در تلاش برای کسب قهرمانی دچار بن‌بست شد.

the debate stalemated, with neither side willing to compromise.

بحث به بن‌بست رسید، هیچکدام از طرفین مایل به مصالحه نبودند.

stalemated talks have prompted calls for a new approach.

گفتگوهای به بن‌بست رسیده، درخواست‌هایی برای یک رویکرد جدید را برانگیخته است.

the political situation has stalemated, causing public unrest.

وضعیت سیاسی دچار بن‌بست شده و باعث ناآرامی عمومی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید