stalked

[ایالات متحده]/stɔːkt/
[بریتانیا]/stɔkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای ساقه؛ کشیده بر روی ساقه
v. گسترش یافته (قید گذشته stalk)

عبارات و ترکیب‌ها

stalked by shadows

آزار داده شده توسط سایه‌ها

stalked by fear

آزار داده شده توسط ترس

stalked in silence

آزار داده شده در سکوت

stalked by memories

آزار داده شده توسط خاطرات

stalked by doubt

آزار داده شده توسط تردید

stalked at night

آزار داده شده در شب

stalked in dreams

آزار داده شده در رویاها

stalked by fate

آزار داده شده توسط سرنوشت

stalked by danger

آزار داده شده توسط خطر

stalked by lies

آزار داده شده توسط دروغ‌ها

جملات نمونه

she stalked her prey silently through the forest.

او طعمه خود را به طور نامحسوس در جنگل تعقیب کرد.

he felt like he was being stalked by someone.

او احساس می‌کرد که کسی او را تعقیب می‌کند.

the detective stalked the suspect for weeks.

مامور پلیس مظنون را برای هفته‌ها تعقیب کرد.

the cat stalked the mouse with great patience.

گربه با صبر زیادی موش را تعقیب کرد.

she stalked him on social media to find out more.

او برای کسب اطلاعات بیشتر، او را در رسانه‌های اجتماعی تعقیب کرد.

he was stalked by an obsessive fan.

او توسط یک طرفدار وسواسی تعقیب شد.

the wolf stalked the herd of deer.

گرگ گروه گوزن‌ها را تعقیب کرد.

she stalked through the crowded room, searching for him.

او در حالی که به دنبال او می‌گشت، از میان اتاق شلوغ عبور کرد.

the journalist stalked the politician for an exclusive story.

روزنامه‌نگار برای به دست آوردن یک داستان اختصاصی، سیاستمدار را تعقیب کرد.

he stalked the trails of the mountain, looking for adventure.

او مسیرهای کوه را دنبال کرد و به دنبال ماجراجویی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید