stamped

[ایالات متحده]/stæmpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پا کوبنده; حک شده; علامت گذاری شده با مهر پستی.
Word Forms
زمان گذشتهstamped
قسمت سوم فعلstamped

عبارات و ترکیب‌ها

officially stamped

مهر شده به صورت رسمی

stamp of approval

مهر تایید

postage stamp

تمبر پستی

rubber stamp

طرح لاستیکی

commemorative stamped envelope

پاکت پستی مهر شده یادبود

stamped paper

کاغذ مهر شده

stamped punch

سوراخ‌کن مهر شده

جملات نمونه

Robertson stamped on all these suggestions.

رابرتسون روی همه این پیشنهادات پا گذاشت.

John stamped off, muttering.

جان با غرغر راه افتاد.

the woman stamped my passport.

زن پاسپورت من را مهر کرد.

Annie stamped the envelope for her.

آننی تمبر را برای او روی پاکت زد.

He stamped on the insect.

او روی حشره پا گذاشت.

They stamped the soil flat.

آنها خاک را صاف مهر کردند.

stomped (or stamped ) to death;

جان باختن؛ (یا مهر کردن) تا مرگی.

he stamped his foot in frustration.

او از سر ناامیدی پایش را کوبید.

a key with a number stamped on the shaft.

یک کلید با شماره ای که روی قسمت میانی آن مهر شده است.

stamped the rebellion; stamp out a fire.

قیام را سرکوب کردند؛ آتش را خاموش کنید.

stamped her a traitor to the cause.

او را به عنوان خائن به این هدف مهر کرد.

These actions stamped him as a man of high principles.

این اقدامات او را به عنوان یک مرد با اصول والا نشان داد.

He stamped his feet in anger.

او از خشم پاهایش را کوبید.

His horse stamped down some of the enemies.

اسبش برخی از دشمنان را مهر کرد.

The fire in the grass was stamped out.

آتش در چمن مهر شد.

He stamped the paper with the date.

او روی کاغذ تاریخ مهر کرد.

All letters must be stamped with the correct postage.

تمام نامه ها باید با تعرفه مناسب مهر شوند.

His words stamped him to be a bigot.

کلماتش او را به عنوان متعصب نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید