starves

[ایالات متحده]/stɑːvz/
[بریتانیا]/stɑrvz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از گرسنگی رنج بردن؛ به چیزی نیاز داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

starves for attention

برای جلب توجه گرس است

starves to death

تا سرحد مرگ گرس است

starves the mind

ذهن را گرس است

starves for love

برای عشق گرس است

starves the soul

روح را گرس است

starves for power

برای قدرت گرس است

starves the body

بدن را گرس است

starves for success

برای موفقیت گرس است

starves for resources

برای منابع گرس است

starves for knowledge

برای دانش گرس است

جملات نمونه

he starves himself to lose weight.

او برای کاهش وزن خودش را گرسنه می‌کند.

the child starves in the war-torn region.

کودک در منطقه جنگ‌زده گرسنگی می‌کشد.

she believes that no one should ever starve.

او معتقد است که هیچ کس نباید گرسنه بماند.

the stray dog starves without food.

سگ ولگرد بدون غذا گرسنگی می‌کشد.

he starves for attention from his peers.

او برای جلب توجه از همسالان خود گرسنگی می‌کشد.

many animals starve during harsh winters.

بسیاری از حیوانات در زمستان‌های سخت گرسنگی می‌کشند.

she starves her plants of water.

او گیاهان خود را از آب محروم می‌کند.

he feels that his creativity starves in a dull job.

او احساس می‌کند که خلاقیتش در یک شغل کسل‌کننده از بین می‌رود.

the organization works to ensure no one starves.

این سازمان برای اطمینان از اینکه هیچ کس گرسنه نمی‌ماند، تلاش می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید