stepfather

[ایالات متحده]/'stepfɑːðə/
[بریتانیا]/'stɛpfɑðɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شوهر یکی از والدین که پدر بیولوژیکی فرد نیست.
Word Forms

جملات نمونه

she was brought up by a loving stepfather as part of a brood of eight.

او توسط یک پدرخوانده مهربان به عنوان بخشی از یک خانواده هشت نفره بزرگ شد.

He hated his stepfather and eventually ran away from home.

او از پدرخوانده‌اش متنفر بود و در نهایت از خانه فرار کرد.

My stepfather is very supportive and caring.

پدرخوانده من بسیار حامی و مهربان است.

She has a good relationship with her stepfather.

او رابطه خوبی با پدرخوانده‌اش دارد.

He became my stepfather when I was ten years old.

وقتی ده سال داشتم، او پدرخوانده من شد.

Her stepfather is a kind and generous man.

پدرخوانده او مردی مهربان و سخاوتمند است.

I often go fishing with my stepfather on weekends.

من اغلب آخر هفته‌ها با پدرخوانده‌ام ماهیگیری می‌روم.

My stepfather taught me how to ride a bike.

پدرخوانده من به من یاد داد چگونه دوچرخه سواری کنیم.

She looks up to her stepfather as a role model.

او پدرخوانده‌اش را به عنوان یک الگو می‌بیند.

His stepfather treats him like his own son.

پدرخوانده او با او مثل پسر خودش رفتار می‌کند.

We celebrated Father's Day with my stepfather.

ما روز پدر را با پدرخوانده‌ام جشن گرفتیم.

My stepfather is a great cook and always makes delicious meals.

پدرخوانده من آشپز خوبی است و همیشه غذاهای خوشمزه درست می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید