straightest

[ایالات متحده]/[ˈstreɪtɪst]/
[بریتانیا]/[ˈstreɪtɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.مستقیم‌ترین یا راست‌ترین؛ صادقانه یا بی‌پرده‌ترین (adj)
adv. به روش مستقیم‌ترین (adv)

عبارات و ترکیب‌ها

straightest route

مسیر مستقیم‌ترین

straightest line

خط مستقیم‌ترین

going straightest

در حال رفتن مستقیم‌ترین

straightest forward

پیشروترین و مستقیم‌ترین

the straightest way

راه‌ مستقیم‌ترین

straightest answer

پاسخ مستقیم‌ترین

straightest path

مسیر مستقیم‌ترین

straightest shot

شوت مستقیم‌ترین

straightest course

مسیر مستقیم‌ترین

straightest approach

رویکرد مستقیم‌ترین

جملات نمونه

the shortest distance is often the straightest line.

کوتاه‌ترین فاصله اغلب کوتاه‌ترین مسیر است.

he took the straightest route to avoid traffic.

او برای جلوگیری از ترافیک، کوتاه‌ترین مسیر را انتخاب کرد.

the arrow pointed in the straightest direction possible.

تیر به مستقیم‌ترین جهتی که امکان داشت اشاره کرد.

she gave the straightest answer she could think of.

او صادقانه‌ترین جوابی را که می‌توانست به آن فکر کند، داد.

the pole was the straightest one in the pile.

قطب، صاف‌ترین قطعه در میان آن‌ها بود.

he wanted the straightest path up the mountain.

او می‌خواست مستقیم‌ترین مسیر را به سمت بالا از کوهستان طی کند.

the carpenter needed the straightest piece of wood.

نجار به صاف‌ترین قطعه چوب نیاز داشت.

it was the straightest shot to the target.

آن، مستقیم‌ترین شلیک به سمت هدف بود.

the road ahead appeared to be the straightest part.

جاده‌ای که در پیش داشت به نظر مستقیم‌ترین قسمت می‌رسید.

she maintained the straightest posture during the presentation.

او در طول ارائه، صاف‌ترین حالت را حفظ کرد.

the laser beam traveled in the straightest path.

اشعه لیزر در مستقیم‌ترین مسیر حرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید