straightforwardly

[ایالات متحده]/ˌstreit'fɔ:wədli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مستقیم و صادقانه

جملات نمونه

Apsidal transfer can be carried out straightforwardly or by devious ways.

انتقال قوسی را می‌توان به طور مستقیم یا با راه‌های پیچیده انجام داد.

She straightforwardly told him the truth.

او به طور مستقیم حقیقت را به او گفت.

He always communicates straightforwardly.

او همیشه به طور مستقیم ارتباط برقرار می‌کند.

The instructions were written straightforwardly.

دستورالعمل‌ها به طور مستقیم نوشته شده بودند.

She straightforwardly asked for a raise at work.

او به طور مستقیم در محل کار برای افزایش حقوق درخواست کرد.

He straightforwardly admitted his mistake.

او به طور مستقیم اشتباه خود را پذیرفت.

They addressed the issue straightforwardly.

آنها به طور مستقیم به این موضوع پرداختند.

The manager straightforwardly explained the new policy.

مدیر سیاست جدید را به طور مستقیم توضیح داد.

She straightforwardly expressed her opinion in the meeting.

او به طور مستقیم نظر خود را در جلسه بیان کرد.

He straightforwardly refused the offer.

او پیشنهاد را به طور مستقیم رد کرد.

The teacher straightforwardly corrected the student's mistake.

معلم به طور مستقیم اشتباه دانش آموز را تصحیح کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید