frankly

[ایالات متحده]/ˈfræŋkli/
[بریتانیا]/ˈfræŋkli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور صادقانه، به طور راستگو

عبارات و ترکیب‌ها

frankly speaking

صادقانه говоря

جملات نمونه

Frankly, I don't care.

صادقانه، مهم نیست.

Frankly, I'd just as lief stay.

صادقانه، ترجیح می دادم همانجا بمانم.

she talks very frankly about herself.

او خیلی رک و راست درباره خودش صحبت می کند.

frankly, I was pleased to leave.

صادقانه، خوشحال بودم که رفتم.

Frankly, I have no use for your friend.

صادقانه، به دوست شما نیازی ندارم.

quite frankly, I don't blame you.

کاملاً صادقانه، شما را مقصر نمی دانم.

To speak frankly, I don't like the idea at all.

برای گفتن حقیقت، اصلاً دوست ندارم.

He answered frankly and truthfully all my questions.

او صادقانه و با صداقت به همه سوالات من پاسخ داد.

Mr Milles did not frankly own it, but seem'd to shuffle about it.

آقای میلز به صراحت آن را قبول نکرد، اما به نظر می رسید که در مورد آن دست و پا زد.

This is preeminently the time to speak the truth, the whole truth, frankly and boldly.

این دقیقاً همان زمان برای گفتن حقیقت، کل حقیقت، به صراحت و با شجاعت است.

Frankly speaking,I’m not opposed to reform.

به طور صریح، من مخالف اصلاحات نیستم.

This is supposed to be a new method of learning English, but frankly, it’s a bit old hat.

قرار است این یک روش جدید برای یادگیری زبان انگلیسی باشد، اما صادقانه، کمی قدیمی است.

To be frankly speaking, it is very good!It makes me remind of the unforgotten time!

به طور صریح، خیلی خوب است! مرا به زمان فراموش نشدنی یاد می کند!

By any means,we should tell him frankly what we think of his proposal.

به هر حال، باید صادقانه به او بگوییم نظر ما در مورد پیشنهاد او چیست.

Cooking for forty would be frankly impossible without my new assistant.

پختن برای چهل نفر بدون کمک جدیدم به طور صریح غیرممکن خواهد بود.

At the end she askes what would happen to her and then Rhett Buttler gives his famous answer; Frankly my dear, I don't give a damn!

در پایان، از او پرسید چه اتفاقی برای او خواهد افتاد و سپس رت باتلر پاسخ معروف خود را داد؛ صادقانه عزیزم، به هیچ وجه اهمیتی نمی دهم!

نمونه‌های واقعی

That's why in invited Eliza, quite frankly.

به همین دلیل است که الیزا را دعوت کردیم، به طور صریح.

منبع: "Reconstructing a Lady" Original Soundtrack

The tears were streaming frankly down his cheeks.

اشک‌ها به طور آشکار روی گونه‌هایش جاری بودند.

منبع: The Call of the Wild

I'm a scientist and, quite frankly, a skeptic.

من یک دانشمند هستم و، به طور صریح، یک شک‌گرا.

منبع: English little tyrant

And frankly, the kids are on the fence. gaby!

و به طور آشکار، بچه‌ها مردد هستند. گابی!

منبع: Desperate Housewives Video Version Season 5

And he addressed them, quite frankly, about what was happening.

و او به طور صریح در مورد آنچه اتفاق می افتاد با آنها صحبت کرد.

منبع: NPR News December 2020 Compilation

Could go either way, quite frankly.

می تواند به هر دو طرف برود، به طور آشکار.

منبع: Yes, Minister Season 1

Frankly, that is how we Make America Great Again.

به طور آشکار، اینگونه است که ما آمریکا را دوباره بزرگ می کنیم.

منبع: Audio version of Trump's weekly television addresses (2017-2018 collection)

How did you find out about this and how does it feel quite frankly?

چگونه درباره این موضوع باخبر شدید و به طور آشکار چه احساسی دارید؟

منبع: CNN 10 Student English April 2023 Compilation

However, I will tell you quite frankly that I don't have a brother Ernest.

با این حال، به طور آشکار به شما می گویم که برادری به نام ارنست ندارم.

منبع: Not to be taken lightly.

I used to think that's what made me special quite frankly I still do.

من فکر می کردم این همان چیزی است که مرا خاص می کند، به طور آشکار، هنوز هم همینطور فکر می کنم.

منبع: Sherlock Holmes Detailed Explanation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید