complexly designed
طراحی پیچیده
complexly structured
ساختار پیچیده
complexly interwoven
همبسته شده پیچیده
complexly detailed
جزئیات پیچیده
complexly layered
لایههای پیچیده
complexly arranged
چیدمان پیچیده
complexly formulated
فرمولبندی پیچیده
complexly connected
ارتباطات پیچیده
complexly regulated
کنترلهای پیچیده
complexly evolving
توسعه پیچیده
the data was analyzed complexly to reveal hidden patterns.
دادهها بهطور پیچیده تحلیل شدند تا الگوهای پنهان را آشکار کنند.
she explained the situation complexly, leaving no room for misunderstanding.
او وضعیت را بهطور پیچیده توضیح داد و هیچ جا برای اشتباه نگذاشت.
the legal agreement was drafted complexly to protect all parties involved.
قرارداد حقوقی بهطور پیچیده نوشته شد تا تمامی طرفهای مرتبط را حفظ کند.
the engine operates complexly, requiring specialized maintenance.
موتور بهطور پیچیده کار میکند و نیاز به تعمیرات متخصص دارد.
the problem was approached complexly, considering all possible angles.
مشکل بهطور پیچیده مورد بررسی قرار گرفت و تمام زوایای ممکن در نظر گرفته شد.
the software functions complexly, integrating various systems.
نرمافزار بهطور پیچیده کار میکند و سیستمهای مختلف را ادغام میکند.
the economic model was built complexly, factoring in numerous variables.
مدل اقتصادی بهطور پیچیده ساخته شد و متغیرهای متعددی را در نظر گرفت.
the story unfolded complexly, with multiple plot twists.
داستان بهطور پیچیده پیش رفت و با چندین تغییر در داستان همراه بود.
the political landscape shifted complexly after the election.
پس از انتخابات، منظر سیاسی بهطور پیچیده تغییر کرد.
the relationship developed complexly over the years.
ارتباط در طول سالها بهطور پیچیده توسعه یافت.
the city's infrastructure was designed complexly to handle high traffic volume.
بنیاد نهضت شهر بهطور پیچیده طراحی شد تا حجم بالای ترافیک را مدیریت کند.
complexly designed
طراحی پیچیده
complexly structured
ساختار پیچیده
complexly interwoven
همبسته شده پیچیده
complexly detailed
جزئیات پیچیده
complexly layered
لایههای پیچیده
complexly arranged
چیدمان پیچیده
complexly formulated
فرمولبندی پیچیده
complexly connected
ارتباطات پیچیده
complexly regulated
کنترلهای پیچیده
complexly evolving
توسعه پیچیده
the data was analyzed complexly to reveal hidden patterns.
دادهها بهطور پیچیده تحلیل شدند تا الگوهای پنهان را آشکار کنند.
she explained the situation complexly, leaving no room for misunderstanding.
او وضعیت را بهطور پیچیده توضیح داد و هیچ جا برای اشتباه نگذاشت.
the legal agreement was drafted complexly to protect all parties involved.
قرارداد حقوقی بهطور پیچیده نوشته شد تا تمامی طرفهای مرتبط را حفظ کند.
the engine operates complexly, requiring specialized maintenance.
موتور بهطور پیچیده کار میکند و نیاز به تعمیرات متخصص دارد.
the problem was approached complexly, considering all possible angles.
مشکل بهطور پیچیده مورد بررسی قرار گرفت و تمام زوایای ممکن در نظر گرفته شد.
the software functions complexly, integrating various systems.
نرمافزار بهطور پیچیده کار میکند و سیستمهای مختلف را ادغام میکند.
the economic model was built complexly, factoring in numerous variables.
مدل اقتصادی بهطور پیچیده ساخته شد و متغیرهای متعددی را در نظر گرفت.
the story unfolded complexly, with multiple plot twists.
داستان بهطور پیچیده پیش رفت و با چندین تغییر در داستان همراه بود.
the political landscape shifted complexly after the election.
پس از انتخابات، منظر سیاسی بهطور پیچیده تغییر کرد.
the relationship developed complexly over the years.
ارتباط در طول سالها بهطور پیچیده توسعه یافت.
the city's infrastructure was designed complexly to handle high traffic volume.
بنیاد نهضت شهر بهطور پیچیده طراحی شد تا حجم بالای ترافیک را مدیریت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید