move straightly
حرکت مستقیم کنید
think straightly
به طور مستقیم فکر کنید
act straightly
به طور مستقیم عمل کنید
speak straightly
به طور مستقیم صحبت کنید
respond straightly
به طور مستقیم پاسخ دهید
write straightly
به طور مستقیم بنویسید
look straightly
به طور مستقیم نگاه کنید
listen straightly
به طور مستقیم گوش دهید
go straightly
به طور مستقیم بروید
drive straightly
به طور مستقیم رانندگی کنید
he spoke straightly about his feelings.
او رک و راست درباره احساسات خود صحبت کرد.
she walked straightly to the point during the meeting.
او در طول جلسه به طور مستقیم و بدون حاشیه به اصل مطلب پرداخت.
we should address the issue straightly.
ما باید به طور مستقیم به این موضوع رسیدگی کنیم.
he straightly refused the offer.
او پیشنهاد را به طور مستقیم رد کرد.
she straightly told him the truth.
او حقیقت را به طور مستقیم به او گفت.
they straightly confronted the challenges ahead.
آنها به طور مستقیم با چالش های پیش رو روبرو شدند.
he straightly advised her to reconsider.
او به طور مستقیم به او توصیه کرد که مجدداً در مورد آن فکر کند.
she straightly asked him for help.
او به طور مستقیم از او کمک خواست.
he straightly explained the rules of the game.
او قوانین بازی را به طور مستقیم توضیح داد.
they straightly stated their expectations.
آنها انتظارات خود را به طور مستقیم بیان کردند.
move straightly
حرکت مستقیم کنید
think straightly
به طور مستقیم فکر کنید
act straightly
به طور مستقیم عمل کنید
speak straightly
به طور مستقیم صحبت کنید
respond straightly
به طور مستقیم پاسخ دهید
write straightly
به طور مستقیم بنویسید
look straightly
به طور مستقیم نگاه کنید
listen straightly
به طور مستقیم گوش دهید
go straightly
به طور مستقیم بروید
drive straightly
به طور مستقیم رانندگی کنید
he spoke straightly about his feelings.
او رک و راست درباره احساسات خود صحبت کرد.
she walked straightly to the point during the meeting.
او در طول جلسه به طور مستقیم و بدون حاشیه به اصل مطلب پرداخت.
we should address the issue straightly.
ما باید به طور مستقیم به این موضوع رسیدگی کنیم.
he straightly refused the offer.
او پیشنهاد را به طور مستقیم رد کرد.
she straightly told him the truth.
او حقیقت را به طور مستقیم به او گفت.
they straightly confronted the challenges ahead.
آنها به طور مستقیم با چالش های پیش رو روبرو شدند.
he straightly advised her to reconsider.
او به طور مستقیم به او توصیه کرد که مجدداً در مورد آن فکر کند.
she straightly asked him for help.
او به طور مستقیم از او کمک خواست.
he straightly explained the rules of the game.
او قوانین بازی را به طور مستقیم توضیح داد.
they straightly stated their expectations.
آنها انتظارات خود را به طور مستقیم بیان کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید