straightly

[ایالات متحده]/ˈstreɪtli/
[بریتانیا]/ˈstreɪtli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت مستقیم; به طور مستقیم

عبارات و ترکیب‌ها

move straightly

حرکت مستقیم کنید

think straightly

به طور مستقیم فکر کنید

act straightly

به طور مستقیم عمل کنید

speak straightly

به طور مستقیم صحبت کنید

respond straightly

به طور مستقیم پاسخ دهید

write straightly

به طور مستقیم بنویسید

look straightly

به طور مستقیم نگاه کنید

listen straightly

به طور مستقیم گوش دهید

go straightly

به طور مستقیم بروید

drive straightly

به طور مستقیم رانندگی کنید

جملات نمونه

he spoke straightly about his feelings.

او رک و راست درباره احساسات خود صحبت کرد.

she walked straightly to the point during the meeting.

او در طول جلسه به طور مستقیم و بدون حاشیه به اصل مطلب پرداخت.

we should address the issue straightly.

ما باید به طور مستقیم به این موضوع رسیدگی کنیم.

he straightly refused the offer.

او پیشنهاد را به طور مستقیم رد کرد.

she straightly told him the truth.

او حقیقت را به طور مستقیم به او گفت.

they straightly confronted the challenges ahead.

آنها به طور مستقیم با چالش های پیش رو روبرو شدند.

he straightly advised her to reconsider.

او به طور مستقیم به او توصیه کرد که مجدداً در مورد آن فکر کند.

she straightly asked him for help.

او به طور مستقیم از او کمک خواست.

he straightly explained the rules of the game.

او قوانین بازی را به طور مستقیم توضیح داد.

they straightly stated their expectations.

آنها انتظارات خود را به طور مستقیم بیان کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید