stunted

[ایالات متحده]/'stʌntɪd/
[بریتانیا]/'stʌntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. رشد محدود، کوچک در اندازه
Word Forms
زمان گذشتهstunted
قسمت سوم فعلstunted

عبارات و ترکیب‌ها

stunted growth

رشد مختل

stunted development

رشد معیوب

stunted progress

پیشرفت محدود

جملات نمونه

It also stunted thinking on ecumenism and tolerance.

همچنین باعث کندی تفکر در مورد کنیسه‌گرایی و تحمل شد.

trees damaged by acid rain had stunted branches.

درختانی که در اثر باران اسیدی آسیب دیده بودند شاخه‌های کوتاه‌شده‌ای داشتند.

she was concerned at the stunted lives of those around her.

او نگران زندگی‌های محدود و عقب‌مانده‌ی اطرافیانش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید