stunted growth
رشد مختل
stunted development
رشد معیوب
stunted progress
پیشرفت محدود
It also stunted thinking on ecumenism and tolerance.
همچنین باعث کندی تفکر در مورد کنیسهگرایی و تحمل شد.
trees damaged by acid rain had stunted branches.
درختانی که در اثر باران اسیدی آسیب دیده بودند شاخههای کوتاهشدهای داشتند.
she was concerned at the stunted lives of those around her.
او نگران زندگیهای محدود و عقبماندهی اطرافیانش بود.
stunted growth
رشد مختل
stunted development
رشد معیوب
stunted progress
پیشرفت محدود
It also stunted thinking on ecumenism and tolerance.
همچنین باعث کندی تفکر در مورد کنیسهگرایی و تحمل شد.
trees damaged by acid rain had stunted branches.
درختانی که در اثر باران اسیدی آسیب دیده بودند شاخههای کوتاهشدهای داشتند.
she was concerned at the stunted lives of those around her.
او نگران زندگیهای محدود و عقبماندهی اطرافیانش بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید