subordinated

[ایالات متحده]/sə'bɔrdn,et/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. از پیوندهای ثانویه
v. شامل به عنوان فرعی؛ به یک موقعیت زیرمجموعه قرار داده شده (مشارکت گذشته subordinate)
Word Forms
زمان گذشتهsubordinated

عبارات و ترکیب‌ها

subordinated bond

اوراق قرضه ارشد

subordinated bonds

اوراق قرضه ارشد

subordinated debenture

اوراق قرضه ارشد

subordinated debt

بدهی ارشد

subordinated debt obligation

تعهد بدهی ارشد

subordinated interest

سود ارشد

subordinated loan stock

سهام وام ارشد

جملات نمونه

practical considerations were subordinated to political expediency.

ملاحظات عملی در برابر مصلحت سیاسی ذیل شدند.

The interests of the individual must be subordinated to the interests of the collective.

منافع فرد باید در برابر منافع جمعی ذیل شوند.

To keep his job,he willingly subordinated his own interests to the objectives of the company.

برای حفظ شغل خود، او با میل خود به اهداف شرکت ذیل شد.

In the Balkans, Mr Glenny argues, state power in several countries was virtually subordinated to criminal power.

در بالکان، آقای Glenny استدلال می‌کند که قدرت ایالتی در چندین کشور به طور مجازی در برابر قدرت جنایی ذیل شد.

subordinated to a higher power

در برابر یک قدرت بالاتر ذیل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید