suffocates

[ایالات متحده]/ˈsʌfəkeɪts/
[بریتانیا]/ˈsʌfəˌkeɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث مرگ کسی به دلیل کمبود هوا شدن; کشتن کسی با جلوگیری از تنفس او; احساس گرما و عدم توانایی در تنفس; سرکوب یا مهار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

suffocates creativity

خفه کردن خلاقیت

suffocates freedom

خفه کردن آزادی

suffocates growth

خفه کردن رشد

suffocates progress

خفه کردن پیشرفت

suffocates life

خفه کردن زندگی

suffocates hope

خفه کردن امید

suffocates dreams

خفه کردن رویاها

suffocates innovation

خفه کردن نوآوری

suffocates ambition

خفه کردن جاه‌طلبی

suffocates passion

خفه کردن اشتیاق

جملات نمونه

the smoke from the fire suffocates the air.

دود حاصل از آتش هوا را خفه می‌کند.

he feels like his job suffocates his creativity.

او احساس می‌کند شغلش خلاقیت او را خفه می‌کند.

overcrowding in the city suffocates its natural beauty.

تراکم جمعیت در شهر باعث خفه شدن زیبایی طبیعی آن می‌شود.

the lack of fresh air suffocates the plants.

نبود هوای تازه گیاهان را خفه می‌کند.

too many rules can suffocate personal expression.

قوانین زیاد می‌توانند بیان شخصی را خفه کنند.

she felt suffocated by the pressure of expectations.

او تحت فشار انتظارات احساس خفگی کرد.

the thick fog suffocates visibility on the road.

مه غلیظ دید را در جاده خفه می‌کند.

his constant criticism suffocates her confidence.

انتقادهای مداوم او اعتماد به نفس او را خفه می‌کند.

pollution suffocates the life in the river.

آلودگی زندگی را در رودخانه خفه می‌کند.

the tight dress suffocates her movements.

لباس تنگ حرکات او را خفه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید