sullying reputation
توهین به شهرت
sullying image
توهین به چهره
sullying trust
توهین به اعتماد
sullying character
توهین به شخصیت
sullying name
توهین به نام
sullying honor
توهین به شرافت
sullying integrity
توهین به یکپارچگی
sullying legacy
توهین به میراث
sullying values
توهین به ارزشها
sullying freedom
توهین به آزادی
he accused her of sullying his reputation.
او متهم کرد که او باعث لکه دار شدن شهرت او شده است.
the scandal resulted in sullying the company's image.
رسوایی منجر به لکه دار شدن وجهه شرکت شد.
she felt that the rumors were sullying her character.
او احساس کرد که شایعات باعث لکه دار شدن شخصیت او شده است.
his actions were sullying the team's hard work.
اقدامات او باعث لکه دار شدن تلاش های سخت تیم شد.
the graffiti was sullying the beauty of the park.
نوشته های گرافیتی باعث لکه دار شدن زیبایی پارک شد.
they were worried about sullying their family's name.
آنها نگران این بودند که باعث لکه دار شدن نام خانوادگی خود شوند.
she tried to avoid sullying her hands with dirt.
او سعی کرد از لکه دار کردن دستانش با خاک خودداری کند.
his careless words were sullying her good intentions.
کلمات بی فکر او باعث لکه دار شدن نیات خوب او شد.
they were accused of sullying the environment.
آنها به آلوده کردن محیط زیست متهم شدند.
he realized that sullying his friendships was not worth it.
او متوجه شد که لکه دار کردن دوستی هایش ارزش ندارد.
sullying reputation
توهین به شهرت
sullying image
توهین به چهره
sullying trust
توهین به اعتماد
sullying character
توهین به شخصیت
sullying name
توهین به نام
sullying honor
توهین به شرافت
sullying integrity
توهین به یکپارچگی
sullying legacy
توهین به میراث
sullying values
توهین به ارزشها
sullying freedom
توهین به آزادی
he accused her of sullying his reputation.
او متهم کرد که او باعث لکه دار شدن شهرت او شده است.
the scandal resulted in sullying the company's image.
رسوایی منجر به لکه دار شدن وجهه شرکت شد.
she felt that the rumors were sullying her character.
او احساس کرد که شایعات باعث لکه دار شدن شخصیت او شده است.
his actions were sullying the team's hard work.
اقدامات او باعث لکه دار شدن تلاش های سخت تیم شد.
the graffiti was sullying the beauty of the park.
نوشته های گرافیتی باعث لکه دار شدن زیبایی پارک شد.
they were worried about sullying their family's name.
آنها نگران این بودند که باعث لکه دار شدن نام خانوادگی خود شوند.
she tried to avoid sullying her hands with dirt.
او سعی کرد از لکه دار کردن دستانش با خاک خودداری کند.
his careless words were sullying her good intentions.
کلمات بی فکر او باعث لکه دار شدن نیات خوب او شد.
they were accused of sullying the environment.
آنها به آلوده کردن محیط زیست متهم شدند.
he realized that sullying his friendships was not worth it.
او متوجه شد که لکه دار کردن دوستی هایش ارزش ندارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید