sump

[ایالات متحده]/sʌmp/
[بریتانیا]/sʌmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چاله‌ای برای جمع‌آوری آب‌ریز یا مایع، استخر، مخزن برای نفت
v. عمیق‌تر کندن (کانال‌ها، چاه‌ها و غیره)
Word Forms
جمعsumps

عبارات و ترکیب‌ها

oil sump

گودال روغن

sump pump

پمپ گودال

sump pit

گودال جمع‌کننده

septic sump

گودال سپتیک

water sump

گودال آب

sump filter

فیلتر گودال

جملات نمونه

Our basement flooded when the sump pump broke.

زیرزمین ما سیل گرفت وقتی که پمپ تخلیه خراب شد.

The sump pump is used to remove excess water from the basement.

پمپ تخلیبی برای حذف آب اضافی از زیرزمین استفاده می‌شود.

The mechanic found that the sump was filled with sludge.

مکانیک متوجه شد که محفظه تجمع با لجن پر شده است.

The sump in the car engine collects oil for lubrication.

محفظه تجمع در موتور خودرو روغن را برای روانکاری جمع‌آوری می‌کند.

The sump of the ship was damaged during the storm.

محفظه تجمع کشتی در طول طوفان آسیب دید.

The sump pit needs to be cleaned regularly to prevent clogs.

گودال تجمع باید به طور منظم تمیز شود تا از گرفتگی جلوگیری شود.

The sump is an important part of the drainage system in the building.

محفظه تجمع بخش مهمی از سیستم زهکشی ساختمان است.

The sump filter needs to be replaced every six months for optimal performance.

فیلتر تجمع باید هر شش ماه یکبار برای عملکرد بهینه تعویض شود.

The sump of the oil rig helps separate oil from water.

محفظه تجمع در دستگاه حفاری نفت به جداسازی روغن از آب کمک می‌کند.

The sump overflowed during heavy rainfall, causing flooding in the basement.

باران شدید باعث سرریز شدن محفظه تجمع و در نتیجه آبگرفتگی در زیرزمین شد.

The sump should be inspected regularly to ensure proper functioning.

محفظه تجمع باید به طور منظم بررسی شود تا از عملکرد صحیح آن اطمینان حاصل شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید