sunburned

[ایالات متحده]/'sʌnbə:nd/
[بریتانیا]/ˈs ʌnˌbə..nd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. برنزه؛ آفتاب سوخته
Word Forms
زمان گذشتهsunburned

جملات نمونه

a handsome sunburned face.

یک چهره آفتاب سوخته و جذاب.

He is sunburned from a day on the beach.

او بعد از یک روز در ساحل دچار آفتاب سوختگی شده است.

She got sunburned during her beach vacation.

او در طول تعطیلات ساحلی خود دچار آفتاب سوختگی شد.

He forgot to apply sunscreen and ended up getting sunburned.

او فراموش کرد کرم ضد آفتاب استفاده کند و در نهایت دچار آفتاب سوختگی شد.

After a day at the pool, her shoulders were sunburned.

بعد از یک روز در استخر، شانه‌های او دچار آفتاب سوختگی شد.

The sunburned skin on his face was starting to peel.

پوست آفتاب سوخته روی صورتش شروع به لایه لایه شدن کرد.

I always wear a hat to prevent getting sunburned on my scalp.

من همیشه یک کلاه می‌پوشم تا از آفتاب سوختگی پوست سر جلوگیری کنم.

The children's faces were sunburned after playing outside all day.

بعد از بازی کردن تمام روز بیرون، صورت بچه‌ها دچار آفتاب سوختگی شد.

Applying aloe vera gel can help soothe sunburned skin.

استفاده از ژل آلوئه ورا می‌تواند به تسکین پوست آفتاب سوخته کمک کند.

His arms were severely sunburned after spending hours in the sun.

بعد از گذراندن چند ساعت در آفتاب، بازوهای او به شدت دچار آفتاب سوختگی شد.

She regretted not wearing a hat as her scalp got sunburned.

او پشیمان بود که کلاه نپوشید زیرا پوست سرش دچار آفتاب سوختگی شد.

The sunburned areas on his back were painful to touch.

مناطق آفتاب سوخته روی کمرش لمس کردن را دردناک می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید