surmised

[ایالات متحده]/səˈmaɪzd/
[بریتانیا]/sərˈmaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بر اساس شواهد محدود نتیجه‌گیری یا حدس زدن

عبارات و ترکیب‌ها

surmised outcome

نتیجه‌گیری فرضی

surmised intent

قصد فرضی

surmised reason

دلیل فرضی

surmised fact

واقعیت فرضی

surmised conclusion

نتیجه‌گیری فرضی

surmised possibility

احتمال فرضی

surmised relationship

ارتباط فرضی

surmised truth

حقیقت فرضی

surmised evidence

گواهی فرضی

surmised knowledge

دانش فرضی

جملات نمونه

she surmised that he was upset by his silence.

او حدس زد که او به دلیل سکوتش ناراحت باشد.

after reviewing the evidence, they surmised the truth.

پس از بررسی مدارک، آنها حقیقت را حدس زدند.

he surmised that the meeting would be postponed.

او حدس زد که جلسه به تعویق خواهد افتاد.

the detective surmised the suspect's motive.

مامور پلیس انگیزه مظنون را حدس زد.

from her expression, he surmised she was lying.

از روی حالات چهره‌اش، او حدس زد که او دروغ می‌گوید.

they surmised that the storm would hit the coast.

آنها حدس زدند که طوفان به سواحل خواهد خورد.

based on the clues, she surmised the answer.

بر اساس سرنخ‌ها، او پاسخ را حدس زد.

the teacher surmised the students' confusion.

معلم سردرگمی دانش‌آموزان را حدس زد.

he surmised that she had other plans.

او حدس زد که او برنامه‌های دیگری دارد.

they surmised that the project would take longer than expected.

آنها حدس زدند که پروژه بیشتر از حد انتظار طول خواهد کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید