suspiciously

[ایالات متحده]/səˈspɪʃəslɪ/
[بریتانیا]/sə'spɪʃəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که بی‌اعتمادی یا تردید را نشان می‌دهد; به طریقی که به چیزی مشکوک شباهت زیادی دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

looked suspiciously

نگاه کرد با شک و تردید

acted suspiciously

عمل کرد با شک و تردید

behaved suspiciously

رفتار کرد با شک و تردید

جملات نمونه

The dog sniffed suspiciously at the stranger.

سگ به طرز مشکوکی به غریبه بو کرد.

Their latest single sounds suspiciously like the last one.

قطعه جدیدشان به طرز مشکوکی شبیه قطعه قبلی است.

He suspiciously arrogated bad motives to other people.

او به طرز مشکوکی القای انگیزه های بد را به دیگران نسبت داد.

The store detective had his eye on a group of boys who were acting suspiciously.

مامور فروشگاه چشمش به گروهی از پسرهایی که به طرز مشکوکی رفتار می‌کردند دوخته شده بود.

Myra Jehlen argues that Emerson's vision of man coming into his godship through the conquest of nature reads suspiciously like an apology for westward expansion.

میرا جهلن استدلال می‌کند که دیدگاه امرسون از انسان که از طریق تسخیر طبیعت به خدایی خود می‌رسد، بیشتر شبیه به دفاعی برای گسترش غربت است.

He looked at her suspiciously.

او به طرز مشکوکی به او نگاه کرد.

She spoke suspiciously of his motives.

او به طرز مشکوکی از انگیزه‌های او صحبت کرد.

The man eyed the package suspiciously.

مرد بسته را به طرز مشکوکی نگاه کرد.

The dog growled suspiciously at the stranger.

سگ به طرز مشکوکی به غریبه غرغر کرد.

She raised her eyebrow suspiciously.

او با تعجب ابرویش را بالا انداخت.

He laughed suspiciously at the excuse.

او به طرز مشکوکی به بهانه خندید.

The detective observed the suspects suspiciously.

مامور به طرز مشکوکی مظنونین را زیر نظر داشت.

The old house creaked suspiciously in the wind.

خانه قدیمی به طرز مشکوکی در باد جیرجیر می‌کرد.

His sudden disappearance raised suspicions suspiciously.

ناپدید شدن ناگهانی او به طرز مشکوکی باعث ایجاد سوء ظن شد.

The email was suspiciously vague.

ایمیل به طرز مشکوکی مبهم بود.

نمونه‌های واقعی

" No, " said Mrs Weasley suspiciously, " why? "

«نه،» خانم ویزلی با شک و تردید گفت: «چرا؟»

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

Theon looked at him suspiciously. " Tell me" .

تھیئون با شک و تردید به او نگاه کرد.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

Is this true? asked the rat, eyeing the sac suspiciously.

آیا این درست است؟ موش پرسید، با شک و تردید به کیسه نگاه کرد.

منبع: Charlotte's Web

'What information? ' asked Mr Bumble suspiciously, slipping the coins into his pocket.

'چه اطلاعاتی؟' آقای بامبل با شک و تردید پرسید، سکه ها را در جیب خود انداخت.

منبع: Oliver Twist (abridged version)

" It seems all right, " said Hermione, still staring at the book suspiciously.

«به نظر می رسد خوب است،» هرمیون گفت، هنوز با شک و تردید به کتاب خیره شده بود.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

" Who's there? " said Karkaroff again, very suspiciously, looking around in the darkness.

«چه کسی آنجاست؟» کارکراف دوباره گفت، بسیار با شک و تردید، در تاریکی به اطراف نگاه کرد.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

He scrutinizes her suspiciously in the reflection in the window, but does not answer.

او با شک و تردید او را در بازتاب شیشه بررسی می کند، اما پاسخ نمی دهد.

منبع: A man named Ove decides to die.

This is a girls' bathroom, she said, eyeing Ron and Harry suspiciously. They're not girls.

این یک دستشویی دخترانه است، او گفت، با شک و تردید به رون و هری نگاه کرد. آنها دختر نیستند.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

" Why's it cheap? " said Ron suspiciously.

«چرا اینقدر ارزان است؟» رون با شک و تردید گفت.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

“Why’re you staring at the hedge? ” he said suspiciously.

«چرا به بوته نگاه می کنی؟» او با شک و تردید گفت.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets Selected Edition

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید