sutured wound
زخم بخیه دار
sutured tissue
بافت بخیه زده
sutured incision
برش بخیه زده
sutured area
منطقه بخیه زده
sutured edges
لبه های بخیه زده
sutured repair
ترمیم بخیه زده
sutured flap
چسب بخیه زده
sutured joint
مفصل بخیه زده
sutured closure
بستن بخیه
sutured procedure
روش بخیه
the surgeon sutured the wound carefully.
جراح با دقت زخم را بخیه کرد.
after the operation, the patient had sutured incisions.
پس از عمل، بیمار برشهای بخیه شده داشت.
the doctor explained how the skin would heal after being sutured.
پزشک توضیح داد که پوست پس از بخیه شدن چگونه ترمیم خواهد شد.
she was relieved to see that her sutured cut was healing well.
او از اینکه برش بخیه شدهاش به خوبی در حال بهبودی بود، احساس راحتی کرد.
he needed to have his finger sutured after the accident.
او بعد از حادثه نیاز داشت که انگشتش بخیه شود.
the veterinarian sutured the dog's injury with precision.
دامپزشک با دقت جراحات سگ را بخیه کرد.
it is important to keep sutured areas clean to prevent infection.
برای جلوگیری از عفونت، حفظ نظافت مناطق بخیه شده مهم است.
she had a scar where she was sutured after the surgery.
او یک جای زخم در جایی که بعد از عمل بخیه شده بود، داشت.
the nurse checked the sutured area for any signs of swelling.
پرستار ناحیه بخیه شده را از نظر هرگونه علائم تورم بررسی کرد.
proper care is essential for sutured wounds to heal correctly.
مراقبت مناسب برای بهبودی صحیح زخمهای بخیه شده ضروری است.
sutured wound
زخم بخیه دار
sutured tissue
بافت بخیه زده
sutured incision
برش بخیه زده
sutured area
منطقه بخیه زده
sutured edges
لبه های بخیه زده
sutured repair
ترمیم بخیه زده
sutured flap
چسب بخیه زده
sutured joint
مفصل بخیه زده
sutured closure
بستن بخیه
sutured procedure
روش بخیه
the surgeon sutured the wound carefully.
جراح با دقت زخم را بخیه کرد.
after the operation, the patient had sutured incisions.
پس از عمل، بیمار برشهای بخیه شده داشت.
the doctor explained how the skin would heal after being sutured.
پزشک توضیح داد که پوست پس از بخیه شدن چگونه ترمیم خواهد شد.
she was relieved to see that her sutured cut was healing well.
او از اینکه برش بخیه شدهاش به خوبی در حال بهبودی بود، احساس راحتی کرد.
he needed to have his finger sutured after the accident.
او بعد از حادثه نیاز داشت که انگشتش بخیه شود.
the veterinarian sutured the dog's injury with precision.
دامپزشک با دقت جراحات سگ را بخیه کرد.
it is important to keep sutured areas clean to prevent infection.
برای جلوگیری از عفونت، حفظ نظافت مناطق بخیه شده مهم است.
she had a scar where she was sutured after the surgery.
او یک جای زخم در جایی که بعد از عمل بخیه شده بود، داشت.
the nurse checked the sutured area for any signs of swelling.
پرستار ناحیه بخیه شده را از نظر هرگونه علائم تورم بررسی کرد.
proper care is essential for sutured wounds to heal correctly.
مراقبت مناسب برای بهبودی صحیح زخمهای بخیه شده ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید