swampland
مناطق باتلاقی
The swamp teems with mosquitoes.
تالاب مملو از حشرات است.
The water in the swamp is foul.
آب در تالاب کثیف است.
a huge wave swamped the canoes.
یک موج بزرگ قایقها را غرق کرد.
be swamped by heavy debts
تحت بار بدهیهای سنگین غرق شوید
The horse was swamped in the mud.
اسب در گل فرو رفت.
In the swamp the army was beset by mosquitoes.
در مرداب، ارتش مورد هجوم پشهها قرار گرفت.
In the swamp we were beset by mosquitoes.
در مرداب ما مورد هجوم پشهها قرار گرفتیم.
a corporate swamp; a financial swamp.
تالاب شرکتی؛ تالاب مالی.
She was swamped with work.
او غرق در کار بود.
A big wave swamped the boat.
یک موج بزرگ قایق را غرق کرد.
We are swamped with work.
ما غرق در کار هستیم.
The firm is swamped with orders.
شرکت غرق در سفارش است.
feelings of guilt suddenly swamped her.
احساسات گناهی ناگهان او را در بر گرفت.
the country was swamped with goods from abroad.
کشور غرق در کالاهای خارجی شد.
The swamp country is inclined to poach in winter.
مناطق باتلاقی در زمستان مستعد شکار غیرقانونی هستند.
Heavy rainfalls swamped the lowlands.
بارانهای شدید باعث آبگرفتگی مناطق پست شد.
the monstrous tidal wave swamped the surrounding countryside.
موج خیزنده عظیم کل حومه را غرق کرد.
slog across the swamp; slogged through both volumes.
از میان مرداب به سختی عبور کنید؛ هر دو مجلد را به سختی پشت سر گذاشت.
The Niagara River drains into Lake Ontario. When flooded, the swamp drains northward.
رودخانه نیاگارا به دریاچه انتاریو میریزد. هنگامی که سیلاب رخ میدهد، تالاب به سمت شمال تخلیه میشود.
swampland
مناطق باتلاقی
The swamp teems with mosquitoes.
تالاب مملو از حشرات است.
The water in the swamp is foul.
آب در تالاب کثیف است.
a huge wave swamped the canoes.
یک موج بزرگ قایقها را غرق کرد.
be swamped by heavy debts
تحت بار بدهیهای سنگین غرق شوید
The horse was swamped in the mud.
اسب در گل فرو رفت.
In the swamp the army was beset by mosquitoes.
در مرداب، ارتش مورد هجوم پشهها قرار گرفت.
In the swamp we were beset by mosquitoes.
در مرداب ما مورد هجوم پشهها قرار گرفتیم.
a corporate swamp; a financial swamp.
تالاب شرکتی؛ تالاب مالی.
She was swamped with work.
او غرق در کار بود.
A big wave swamped the boat.
یک موج بزرگ قایق را غرق کرد.
We are swamped with work.
ما غرق در کار هستیم.
The firm is swamped with orders.
شرکت غرق در سفارش است.
feelings of guilt suddenly swamped her.
احساسات گناهی ناگهان او را در بر گرفت.
the country was swamped with goods from abroad.
کشور غرق در کالاهای خارجی شد.
The swamp country is inclined to poach in winter.
مناطق باتلاقی در زمستان مستعد شکار غیرقانونی هستند.
Heavy rainfalls swamped the lowlands.
بارانهای شدید باعث آبگرفتگی مناطق پست شد.
the monstrous tidal wave swamped the surrounding countryside.
موج خیزنده عظیم کل حومه را غرق کرد.
slog across the swamp; slogged through both volumes.
از میان مرداب به سختی عبور کنید؛ هر دو مجلد را به سختی پشت سر گذاشت.
The Niagara River drains into Lake Ontario. When flooded, the swamp drains northward.
رودخانه نیاگارا به دریاچه انتاریو میریزد. هنگامی که سیلاب رخ میدهد، تالاب به سمت شمال تخلیه میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید