syrupy

[ایالات متحده]/ˈsirəpi/
[بریتانیا]/'sɪrəpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیش از حد شیرین و چسبناک

جملات نمونه

a particularly syrupy moment from a corny film.

لحظه‌ای به‌ویژه شیرین و مبتذل از یک فیلم دمده.

a syrupy acid obtained by oxidation of glycerol or glyceraldehyde.

یک اسید شربه‌ مانند حاصل از اکسیداسیون گلیسرول یا گلیسرالدهید.

The syrupy sweet dessert was too rich for my taste.

دسري شیرین و غلیظ بیش از حد برای ذائقه‌ام زیاد بود.

Her voice had a syrupy quality that soothed the audience.

صدای او لحنی شربه‌مانند داشت که مخاطبان را آرام می‌کرد.

The syrupy sauce coated the chicken perfectly.

سس شربه‌مانند به طور کامل مرغ را پوشاند.

I prefer my coffee without any syrupy additives.

من قهوه‌ام را بدون هیچ افزودنی شربه‌مانند دوست دارم.

The syrupy liquid slowly dripped down the side of the glass.

مایع شربه‌مانند به آرامی از کنار لیوان چکه کرد.

The movie was criticized for its syrupy sentimentalism.

فیلم به خاطر احساسات اغراق‌آمیز و شربه‌مانندش مورد انتقاد قرار گرفت.

The syrupy texture of the caramel made it difficult to spread.

بافت شربه‌مانند کارامل باعث می‌شد پخش کردن آن دشوار باشد.

The syrupy voice of the salesman was hard to resist.

صدای شربه‌مانند فروشنده را سخت می‌توانست کنار گذاشت.

The syrupy words of the politician failed to convince the voters.

کلمات شربه‌مانند سیاستمدار نتوانست رای‌دهندگان را متقاعد کند.

The syrupy glaze on the donuts made them irresistible.

لعاب شربه‌مانند روی دونات‌ها آن‌ها را غیرقابل مقاومت می‌کرد.

نمونه‌های واقعی

Oh, grazie. - Ugh. I don't know what's more syrupy--you two or Luke's chin.

وای خدای من. - من نمی‌دونم کدومشون بیشتر شربتیه، شما دوتا یا چانه‌ی لوک.

منبع: Modern Family - Season 08

It's nice and syrupy, you see that?

خوب و شربتیه، می‌بینی؟

منبع: Gourmet Base

It is sweet and syrupy and sherry like.

این شیرین و شربتی و مثل شریزه.

منبع: Gourmet Base

It's a, it's a sweet, thick syrupy medicine.

یه داروی شیرین، غلیظ و شربتیه.

منبع: Gourmet Base

From syrupy pancakes to spoonfuls of peanut butter!

از پنکیک‌های شربتی تا قاشق‌های کره بادام زمینی!

منبع: Life Noggin

So I'm just gonna muddle this together until, like, the blackberries are really syrupy and jammy.

پس فقط اینا رو با هم مخلوط می‌کنم تا زمانی که تمشیش‌ها واقعاً شربتی و مربایی بشن.

منبع: Kitchen Deliciousness Competition

Jake's show of kindness was fake, I could say that he was cloying or syrupy.

نمایش مهربانی جیک جعلی بود، می‌توانم بگویم که او اغراق‌آمیز یا شربتی بود.

منبع: Khan Academy: Reading Skills

This is gonna help create that syrupy center that is so delicious in apple pie.

این به ایجاد مرکز شربتی که در پای سیب بسیار خوشمزه است کمک می‌کند.

منبع: Thanksgiving recipes

However, as they try to face down a long—term threat while maintaining near—term profits, they are still pushing their syrupy fare.

با این حال، در حالی که آنها سعی می‌کنند با یک تهدید بلندمدت مقابله کنند و در عین حال سودهای کوتاه‌مدت را حفظ کنند، هنوز هم غذای شربتی خود را تبلیغ می‌کنند.

منبع: The Economist (Summary)

And as it cools, it's gonna get even more syrupy, kind of like cranberry sauce, if you've ever made that.

و با سرد شدن، حتی بیشتر شربتی می‌شود، مثل سس کرنبری، اگر تا به حال درست کرده باشید.

منبع: Thanksgiving recipes

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید