tactician

[ایالات متحده]/tæk'tɪʃən/
[بریتانیا]/tæk'tɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک استراتژیست، یک تصمیم‌گیرنده که معمولاً استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها را در جنگ یا رقابت تدوین می‌کند.
Word Forms

جملات نمونه

He is a skilled tactician on the battlefield.

او یک تاکتیک‌شناس ماهر در میدان جنگ است.

The tactician carefully planned out every move in the chess game.

تاکتیک‌شناس با دقت هر حرکت را در بازی شطرنج برنامه‌ریزی کرد.

As a tactician, she always considers all possible outcomes before making a decision.

به عنوان یک تاکتیک‌شناس، او همیشه قبل از تصمیم‌گیری، تمام نتایج احتمالی را در نظر می‌گیرد.

The team's success can be attributed to their brilliant tactician.

می‌توان موفقیت تیم را به دلیل تاکتیک‌شناس درخشان آنها نسبت داد.

The tactician devised a clever strategy to outsmart the opponent.

تاکتیک‌شناس یک استراتژی باهوشانه برای فریب دادن حریف طراحی کرد.

The tactician's ability to adapt quickly to changing circumstances is impressive.

توانایی تاکتیک‌شناس در تطبیق سریع با شرایط متغیر شگفت‌انگیز است.

A good tactician knows when to be aggressive and when to be cautious.

یک تاکتیک‌شناس خوب می‌داند چه زمانی باید تهاجمی باشد و چه زمانی باید محتاط.

The tactician's attention to detail is what sets him apart from others.

توجه تاکتیک‌شناس به جزئیات، او را از دیگران متمایز می‌کند.

In the game of diplomacy, a skilled tactician can navigate complex situations with ease.

در بازی دیپلماسی، یک تاکتیک‌شناس ماهر می‌تواند به راحتی از پس موقعیت‌های پیچیده برآید.

The tactician's strategic thinking and quick decision-making skills make him a valuable asset to the team.

تفکر استراتژیک و مهارت‌های تصمیم‌گیری سریع تاکتیک‌شناس او را به یک دارایی ارزشمند برای تیم تبدیل می‌کند.

نمونه‌های واقعی

But he's not the best tactician.

اما او بهترین تاکتیک‌شناس نیست.

منبع: National Geographic Science Popularization (Video Version)

Others say she was more than that: she was a very talented tactician and a succesful strategist.

دیگران می‌گویند او بیشتر از آن بود: او یک تاکتیک‌شناس بسیار با استعداد و یک استراتژیست موفق بود.

منبع: Cross-dimensional character story

Some people are good tacticians and lousy strategists.

برخی از مردم تاکتیک‌شناسان خوبی هستند و استراتژیست‌های بدی.

منبع: The Economist Culture

" He is a brilliant tactician." " We've been uprooted, " he said.

"او یک تاکتیک‌شناس درخشان است." "ما ریشه‌کنی شده‌ایم،" او گفت.

منبع: "Dune" audiobook

His judgment of Kitchener as a tactician was also damning.

قضاوت او نسبت به کیچنر به عنوان یک تاکتیک‌شناس نیز بسیار انتقادآمیز بود.

منبع: Character Profile

He is a good tactician, so don’t go thinking this is some dumb bear.

او یک تاکتیک‌شناس خوب است، پس فکر نکنید این یک خرس احمق است.

منبع: World Atlas of Wonders

I haven't seen direct indications that Hamas tacticians have been looking at the Ukraine example.

من نشانه‌های مستقیم مبنی بر اینکه تاکتیک‌شناسان حماس به بررسی نمونه اوکراین پرداخته‌اند، ندیده‌ام.

منبع: Fresh air

She is a master tactician, but also said to be one of the most dangerous assassins there is.

او یک استاد تاکتیک‌شناس است، اما همچنین گفته می‌شود که یکی از خطرناک‌ترین آدمکش‌ها است.

منبع: World Atlas of Wonders

It was a bit of the art of an Old Bailey tactician, in which he found great relief.

این کمی از هنر یک تاکتیک‌شناس Old Bailey بود، که او در آن آرامش زیادی یافت.

منبع: A Tale of Two Cities (Original Version)

Rosecrans was a great military tactician; some  historians rank his Tullahoma Campaign as on par with Grant's Vicksburg and Gettysburg victories.

رزکرانس یک تاکتیک‌شناس نظامی بزرگ بود؛ برخی از مورخان کمپین Tullahoma او را در سطح پیروزی‌های Vicksburg و Gettysburg گرنت رتبه‌بندی می‌کنند.

منبع: Charming history

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید