tallied votes
آرا شمارش شده
tallied results
نتایج شمارش شده
tallied scores
نمرات شمارش شده
tallied expenses
هزینه های شمارش شده
tallied data
داده های شمارش شده
tallied figures
اعداد شمارش شده
tallied totals
مجموع های شمارش شده
tallied accounts
حساب های شمارش شده
tallied points
امتیازات شمارش شده
tallied items
موارد شمارش شده
the votes were tallied after the election.
پس از انتخابات، آرا شمارش شدند.
she tallied the scores from the game.
او امتیازات بازی را جمع کرد.
they tallied the expenses for the project.
آنها هزینه های پروژه را محاسبه کردند.
the results were tallied and announced.
نتایج شمارش و اعلام شدند.
he tallied his achievements over the years.
او دستاوردهای خود را در طول سالها محاسبه کرد.
the data was tallied for the final report.
داده ها برای گزارش نهایی جمع آوری شدند.
we tallied the number of participants.
ما تعداد شرکت کنندگان را شمارش کردیم.
she tallied the votes for the committee.
او آرا برای کمیته را شمارش کرد.
the team tallied their wins and losses.
تیم پیروزی ها و شکست های خود را محاسبه کرد.
he tallied the hours worked this week.
او ساعت های کاری این هفته را محاسبه کرد.
tallied votes
آرا شمارش شده
tallied results
نتایج شمارش شده
tallied scores
نمرات شمارش شده
tallied expenses
هزینه های شمارش شده
tallied data
داده های شمارش شده
tallied figures
اعداد شمارش شده
tallied totals
مجموع های شمارش شده
tallied accounts
حساب های شمارش شده
tallied points
امتیازات شمارش شده
tallied items
موارد شمارش شده
the votes were tallied after the election.
پس از انتخابات، آرا شمارش شدند.
she tallied the scores from the game.
او امتیازات بازی را جمع کرد.
they tallied the expenses for the project.
آنها هزینه های پروژه را محاسبه کردند.
the results were tallied and announced.
نتایج شمارش و اعلام شدند.
he tallied his achievements over the years.
او دستاوردهای خود را در طول سالها محاسبه کرد.
the data was tallied for the final report.
داده ها برای گزارش نهایی جمع آوری شدند.
we tallied the number of participants.
ما تعداد شرکت کنندگان را شمارش کردیم.
she tallied the votes for the committee.
او آرا برای کمیته را شمارش کرد.
the team tallied their wins and losses.
تیم پیروزی ها و شکست های خود را محاسبه کرد.
he tallied the hours worked this week.
او ساعت های کاری این هفته را محاسبه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید