tallied

[ایالات متحده]/ˈtæl.id/
[بریتانیا]/ˈtæl.id/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. محاسبه یا شمارش کردن; برچسب زدن یا علامت گذاری کردن; مطابقت داشتن یا همخوانی داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

tallied votes

آرا شمارش شده

tallied results

نتایج شمارش شده

tallied scores

نمرات شمارش شده

tallied expenses

هزینه های شمارش شده

tallied data

داده های شمارش شده

tallied figures

اعداد شمارش شده

tallied totals

مجموع های شمارش شده

tallied accounts

حساب های شمارش شده

tallied points

امتیازات شمارش شده

tallied items

موارد شمارش شده

جملات نمونه

the votes were tallied after the election.

پس از انتخابات، آرا شمارش شدند.

she tallied the scores from the game.

او امتیازات بازی را جمع کرد.

they tallied the expenses for the project.

آنها هزینه های پروژه را محاسبه کردند.

the results were tallied and announced.

نتایج شمارش و اعلام شدند.

he tallied his achievements over the years.

او دستاوردهای خود را در طول سالها محاسبه کرد.

the data was tallied for the final report.

داده ها برای گزارش نهایی جمع آوری شدند.

we tallied the number of participants.

ما تعداد شرکت کنندگان را شمارش کردیم.

she tallied the votes for the committee.

او آرا برای کمیته را شمارش کرد.

the team tallied their wins and losses.

تیم پیروزی ها و شکست های خود را محاسبه کرد.

he tallied the hours worked this week.

او ساعت های کاری این هفته را محاسبه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید