tattooed

[ایالات متحده]/tæˈtuːd/
[بریتانیا]/tæˈtuːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقاشی بدن؛ به طور مداوم در ریتم ضربه زدن؛ ایجاد یک صدای ریتمیک مداوم

عبارات و ترکیب‌ها

tattooed man

مرد خالکوب

tattooed woman

زن خالکوب

tattooed artist

هنرمند خالکوب

tattooed skin

پوست خالکوب

tattooed body

بدن خالکوب

tattooed design

طرح خالکوب

tattooed friend

دوست خالکوب

tattooed culture

فرهنگ خالکوب

tattooed lover

عاشق خالکوب

tattooed symbol

نماد خالکوب

جملات نمونه

she has a beautifully tattooed arm.

او یک بازوی باحالا با خالکوبی دارد.

he decided to get tattooed during his trip.

او تصمیم گرفت در طول سفرش خالکوبی کند.

many people admire her tattooed designs.

بسیاری از مردم طراحی های خالکوبی او را تحسین می کنند.

he feels more confident with his tattooed body.

او با داشتن خالکوبی روی بدن خود احساس اعتماد به نفس بیشتری دارد.

she showed off her tattooed back at the beach.

او پشت خالکوبی خود را در ساحل به نمایش گذاشت.

his tattooed friends are all artists.

دوستان خالکوبی او همه هنرمند هستند.

they often visit tattooed conventions together.

آنها اغلب با هم به نمایشگاه های خالکوبی می روند.

getting tattooed is a personal choice.

خالکوبی کردن یک انتخاب شخصی است.

she loves her tattooed sleeve.

او آستین خالکوبی خود را دوست دارد.

he has a tattooed quote on his chest.

او نقل قول خالکوبی شده ای روی سینه‌اش دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید