tawdry

[ایالات متحده]/ˈtɔːdri/
[بریتانیا]/ˈtɔːdri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زرق و برق دار و ارزان؛ بی‌مزه؛ نمایشی؛ ناخوشایند، پست، غیراخلاقی

جملات نمونه

the tawdry business of politics.

زرق و برق کسب و کار سیاست

But two tawdry facts remained: Mr Musharraf had never won an unrigged election;

اما دو واقعیت زننده باقی ماندند: آقای مشرف هرگز در یک انتخابات بدون تقلب پیروز نشده بود؛

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید