tenor

[ایالات متحده]/'tenə/
[بریتانیا]/'tɛnɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تنور; جوهر; مهلت یک لایحه; پیشرفت پایدار
adj. تنور
Word Forms
جمعtenors

عبارات و ترکیب‌ها

tenor voice

صدای تنور

tenor saxophone

ساکسیفون تنور

جملات نمونه

He has a rich tenor voice.

او صدای تنور غنی دارد.

The tenor of his speech was optimistic.

لحن سخنرانی او خوش‌بینانه بود.

She couldn't quite grasp the tenor of the conversation.

او نتوانست کاملاً لحن مکالمه را درک کند.

The tenor of the meeting was tense.

لحن جلسه متشنج بود.

The tenor of the article was critical.

لحن مقاله انتقادی بود.

He sang a beautiful aria in his tenor voice.

او یک آریای زیبا با صدای تنور خود خواند.

The tenor of the play was tragic.

لحن نمایش تراژیک بود.

The tenor of her message was clear.

لحن پیام او واضح بود.

His tenor in the choir was outstanding.

صدای تنور او در گروه کر برجسته بود.

The tenor of the negotiations shifted towards compromise.

لحن مذاکرات به سمت سازش تغییر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید