theatric

[ایالات متحده]/θɪˈætrɪk/
[بریتانیا]/θiˈætrɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به تئاتر یا درام
Word Forms
جمعtheatrics

عبارات و ترکیب‌ها

theatric performance

اجرا تئاتر

theatric flair

ظرافت نمایشی

theatric style

سبک نمایشی

theatric expression

بیان نمایشی

theatric elements

عناصر نمایشی

theatric techniques

تکنیک‌های نمایشی

theatric arts

هنرهای نمایشی

theatric interpretation

تفسیر نمایشی

theatric production

تولید نمایشی

theatric atmosphere

فضای نمایشی

جملات نمونه

her theatric performance captivated the audience.

اجرای نمایشی او مخاطبان را مجذوب خود کرد.

he has a theatric flair that makes him stand out.

او یک سبک نمایشی دارد که باعث می‌شود از دیگران متمایز شود.

the theatric elements in the play enhanced its impact.

عناصر نمایشی در نمایش، تاثیر آن را افزایش داد.

she always adds a theatric touch to her storytelling.

او همیشه یک لمس نمایشی به داستان سرایی خود اضافه می‌کند.

the theatric lighting created a dramatic atmosphere.

نورپردازی نمایشی فضایی دراماتیک ایجاد کرد.

his theatric gestures made the speech more engaging.

حرکات نمایشی او باعث جذاب‌تر شدن سخنرانی شد.

the theatric style of the film appealed to many viewers.

سبک نمایشی فیلم برای بسیاری از بینندگان جذاب بود.

she enjoys the theatric aspects of musical theater.

او از جنبه‌های نمایشی تئاتر موزیکال لذت می‌برد.

the theatric interpretation of the classic novel was impressive.

تفسیر نمایشی رمان کلاسیک بسیار چشمگیر بود.

his theatric outbursts often steal the show.

خروجی‌های نمایشی او اغلب توجه‌ها را به خود جلب می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید