tingles

[ایالات متحده]/ˈtɪŋɡlz/
[بریتانیا]/ˈtɪŋɡlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حس تیز گزگز یا سوزش
v. حس تیز گزگز یا سوزش داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

feeling tingles

احساس گزگز

tingles of joy

گزگز شادی

tingles run

گزگز جریان دارد

tingles of excitement

گزگز هیجان

tingles in spine

گزگز در ستون فقرات

tingles all over

گزگز در همه جا

tingles of fear

گزگز ترس

tingles in fingers

گزگز در انگشتان

tingles of pleasure

گزگز لذت

tingles of anticipation

گزگز انتظار

جملات نمونه

when i hear that song, it gives me tingles.

وقتی آن آهنگ را می‌شنوم، احساس لرزش می‌کنم.

the thought of traveling always tingles my excitement.

فکر سفر همیشه هیجان من را برمی‌انگیزد.

she felt tingles run down her spine during the scary movie.

او در حین تماشای فیلم ترسناک، احساس لرزش در امتداد ستون فقراتش کرد.

his touch sent tingles through her body.

تماس او باعث ایجاد لرزش در سراسر بدن او شد.

the cold wind gave me tingles all over.

باد سرد باعث ایجاد لرزش در همه جا در من شد.

reading that book gave me tingles of nostalgia.

خواندن آن کتاب باعث ایجاد حس نوستالژی در من شد.

the surprise party created tingles of joy in her heart.

حزب غافلگیری باعث ایجاد حس شادی در قلب او شد.

he felt tingles of anticipation before the big game.

او قبل از بازی بزرگ، احساس انتظار کرد.

her compliment sent tingles of happiness through me.

تعریف او باعث ایجاد حس خوشبختی در من شد.

listening to the orchestra gave me tingles of admiration.

گوش دادن به ارکستر باعث ایجاد حس تحسین در من شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید